تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
جامى در ابيات زير ارزش آزادى و استقلال فردى را به بهترين صورتى توصيف مىكند :
خاركشِ پيرى با دلق درشت * پشته خار همى برد به پُشت لنگ‌لَنگان قدمى برمىداشت * هرقدم دانه شكرى مىكاشت كاىِ فرازندهء اين چرخ بلند * وى نوازندهء دلهاى نژند « 1 » . . . درِ دولت به رُخم بگشادى * تاج عزت به سرم بنهادى . . . نوجوانى به جوانى مغرور * رَخشِ پندار همى راند ز دور آمد آن شكر گزاريش به گوش * گفت : اى پير خرف گشته خموش عمر در خاركشى باخته‌اى * عزت از خوارى نشناخته‌اى پير گفتا كه چه عزت زين به ؟ * كه نيم بر دَرِ تو بالين نه كاى فلان چاشت بده يا شامم * نانِ و آبى كه خورم و آشامم شكر للّه ، كه مرا خوار نساخت * به خسى چون تو گرفتار نساخت به رَهِ حرص شتابنده نكرد * بر درِ شاه و گدا بنده نكرد
ديگر از اشعار جالب و دلنشين جامى قطعه‌اى است كه به استقبال ابن يمين سروده ، و از آزادى و حيثيّت آدميان دفاع كرده است .
به دندان روى سندان بردريدن * به چشم از كوه و صحرا خاره
جامى مىگويد :
به دندان رخنه در فولاد كردن * به مژگان راه در خارا بريدن به آتشدان فرورفتن نگونسار * به پلك ديده آتشپاره چيدن به فرق سر نهادن صد شتر بار * ز مشرق جانب مغرب دويدن به نزد جامى آسانتر نمايد * كه بار منّت دو نان كشيدن
*
حيف كه اين قوم گهر ناشناس * مهره‌كش سلك اميد و هراس هرچه بر آن نام گهر بسته‌اند * مهره صفت بر دُم خر بسته‌اند چند ز تار طمع و پودلاف * برقَدِ هر سفله شوى حله باف چند نهى نام لئيمان كريم * چند كنى وصف سفيهان حكيم
هامش
( 1 ) . دلهاى نژند : دلهاى پريشان