جامى به اقتضاى زمان براى آنكه دستخوش تعصبات و شكنجههاى مذهبى نشود ، راه تقيه پيش گرفت ؛ وى در يكى از سفرها به يكى از دوستان صميمى خود مىگويد :
« بدانكه من از شيعيان خلص اماميّهام ، ولى تقيّه واجب است و ازاينرو آنچه در دل دارم ، پنهان داشتم . . . » و نيز بعضى از افاضل ثقات گفتند كه ما از خدم و حواشى او شنيدهايم كه همه اهل بيت او از عيال و عشيرت بر مذهب اماميه بودهاند و گويند كه وى در امر تقيّه بسيار مبالغه فرمودى و هرگاه قصد سفرى داشتى به استتار در مذهب ، بيشتر اشارت كردى ، و برخى افكار جامى را از دايرهء محدود تشيع و تسنن فراتر مىشمارند و اين رباعى او را گواه مىآورند :
اى مُغبچه ازِ مِهر بده جامِ ميم * كامد ز نزاع سنى و شيعه قيم
گويند كه جاميا چه مذهب دارى ؟ * صد شكر كه سگ سنى و خر شيعه نيم
در تصوف نيز معتقد به اصل وحدت وجود است و لطيفهاى از او نقل كردهاند : كه روزى جامى اين شعر را در محضر جمعى از ظرفاى عرفا مىخواند :
بسكه در جانِ فكار و چشم بيدارم تويى * هركه پيدا مىشود از دور پندارم تويى
يكى از كودنان حاضر گفت : بلكه خرى پيدا شد ! ؟
جامى گفت : باز پندارم تويى !
غير از آثار منظوم ، آثار منثور او نيز به عربى فراوان است . و يكى از برجستهترين آثار او ، شرح فصوص الحكم محى الدين العربى است كه به فارسى فصيح و با نثر مرسل تاليف شده است . » « 1 »
نمونهايى از اشعار او در وصف قلم :
اولين زادهء قدرت قلمست * كه ز نوكش دو جهان يك رقمست
نه قلم بلكه يِكى تازه نهال * رسته از روضهء اقليم جمال
گوهر معنىِ خَير البشر است * كه مر آن را شده تخم و ثمرست
سلكِ هستى چو درآيد بشمار * وى بود اول فكر آخر كار
صورتش گرچه ز آدم زاده * معنيش اصل وجود افتاده
. . . قبلهء بنده و آزاد وى است * علت غايى ايجاد وى است
از رخش نور ربايى همه را * و ز درش كارگشايى همه را
هامش
( 1 ) . ملك الشعرا بهار ، سبكشناسى ، ج 3 ، ص 225 و 226 . ( به اختصار )