تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤

نور الدين عبد الرحمن جامى

جامى به سال 817 هجرى قمرى در يكى از دهات ولايت جام تولد يافت ، وى از مشهورترين شعراى پارسىگوى قرن نهم به شمار مىرود ؛ ظاهرا به سبب ارادتى كه به شيخ جام داشت ، تخلص جامى را برگزيده . در هرات و سمرقند به فراگرفتن علوم رسمى زمان مشغول شد و در عنفوان شباب با سران فرقهء « نقشبنديه » آشنا گرديد و به بزرگان آن فرقه چون سعد الدين محمد كاشمرى و ديگران دست ارادت داد و در طريق تصوف ، سير و سلوك نمود ، تا آنجا كه بعد از وفات سعد الدين كاشمرى ، كه خليفهء نقشبندى بود ، خلافت اين طريقت از طرف اصحاب ، به دو واگذار گرديد ، چون طبعى عارفانه داشت به مدح و ثناى ارباب قدرت چندان رغبتى نداشت ، مردم آن روزگار ، از خرد و بزرگ براى او احترامى تمام قائل بودند و در مجالس و محافل ، مقدمش را گرامى مىداشتند . جامى در دوران حيات جز چند سفر كوتاه به حجاز ، بغداد ، دمشق و تبريز و چند نقطه ديگر ، بقيه عمر خويش را در هرات گذرانيد ، ظاهرا در سفر بغداد جمعى او را آزردند ، شاعر دل‌شكسته ، قصيده‌يى سرود كه مطلع آن اين است .
بگشاى ساقيا به لب شط سَرِ سبو * وز خاطرم كدورت بغداديان بشوى
بطورىكه دولتشاه در تذكرهء خود يادآور شده ، وى در اواخر عمر شاعرى را ترك گفت و به تحقيق در مسائل دينى ، همت گماشت در وصف حال خود گفت :
جامى دَمِ گفتگو فروبند دگر * دل ، شيفتهء خيال مَپسند دگر در شعر مده عمر گرانمايه به باد * انگار سيه شد ورقى چند دگر
جامى ، قسمتى از دوران حكومت شاهرخ و تمام دورهء ابو القاسم بابر و ابو سعيد گوركان و بيشتر سلطنت سلطان حسين بايقرا را درك كرد و با امير عليشير نوايى كه خود وزير و سياستمدارى دانشمند بود ، معاصر و آشنا بود ؛ تا آنجا كه پس از وفات جامى ، وى كتاب خمسة المتحيّرين را به يادگار او ساخت . سلطان حسين بايقرا ، خود ذوق ادبى داشت و اهل علم و ادب را حمايت مىكرد ، عده‌اى از صاحبنظران ، جامى را بزرگترين شاعر و اديب قرن نهم و آخرين شاعر بزرگ ،