شريف او به كرايم اخلاق و طهارت اعراق موصوف و نفس نفيس او به ترفيه عباد و تعمير بلاد مشعوف باشد از جهانيان برگزيند و زمام حل و عقد و بسط و قبض و ابرام و نقض به كف كفايت و شهامت و درايت او دهد ، تا برأى صائب و فكر ثاقب به رفع اعلام عدل و انصاف و كسر شوكت كتائب جور و اعتساف قيام مىنمايد و زنگ هموم و احزان به صيقل برّ و احسان از آئينهء دلهاى خواص و عوام مىزدايد ، درينوقت چون ما را از خزينه غيب به خلعت تؤتى الملك من يشاء مشرّف گردايندند . . . به اقضاى لئن شكرتم لازيدّنّكم . . .
تمشيت امور دين و تقويت سنن سيد المرسلين به تقديم رسانيم و آثار شفقت و مرحمت بر صفحات ايام علماى اسلام كه ورثه انبيااند ظاهر گردانيم ، بنابر مقدمات . . . اقضى القضاة الانام . . . علاء الملّة و الدين را كه به حليهء ظاهر و زينت نسب طاهر متحلّى است ، بعد از استخاره و استجازه به قاضى القضاتى ممالكى كه اهالى آن را در كنف رأفت خود پروريده است اختيار فرموديم ، تا او را در تمام ممالك عموما و در بغداد و توابع كه از امّهات ممالك است ، قاضى القضاة دانند و نايب نصب كردهء ما شناسند و ساكنان ولايات در قطع دعاوى خصومات با او رجوع كنند . . . هيچ آفريده با او مشاركت و مساهمت بخويد . . . و نصب قضات ممالك به راى رزين او مفوّض گشت . . . كتب ذلك فى رجب المعظم لسنة كذا . » « 1 »
علاء الدوله سمنانى
شيخ ركن الدين بيابانكى ، عارف و شاعر معروف ، در سمنان متولد شد ، خاندان او همه از بزرگان و رجال سياسى عصر بودند . عمويش مقام وزارت داشت و پدرش در دوران قدرت ارغون خان ، حاكم بغداد و سراسر عراق بود ، به همين مناسبت توانست از سن پانزده سالگى به شغلهاى ديوانى روى آورد ؛ وى تا اواسط ( شعبان 685 ه . ق ) در خدمت ارغون باقى بود ، سپس به سمنان آمد و به عالم عرفان روى آورد ، ( در محرم 686 ه . ق ) درحاليكه عازم بغداد بود ، مامورين ارغون ، او را دستگير كردند ، ولى وى پس از چندى از حبس گريخت و به سمنان رفت و شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى خرقهء خويش را از بغداد براى او فرستاد . ظاهرا پس از بر كنار شدن پدرش از مقامات دولتى و كشتهشدن عمويش ، علاقهء او به امور ديوانى كمتر و توجهش به عالم تصوف بيشتر شد و به خدمت اسفراينى مرشد خويش رفت و به خلوت نشست ؛ سپس راه حج و زيارت مكه در پيش گرفت و ( در محرم 689 ه . ق ) به بغداد بازآمد و بار ديگر به كار رياضت و خلوت پرداخت .
بهطورىكه از گزارش احوال او برمىآيد در سال 683 ، هنگامى كه در يكى از
هامش
( 1 ) . ديوان ابن يمين ، ص 717 718 ( به اختصار ) .