كه زِ رمح « 1 » دراز قد ، نايد * آنچه سوزن كند به پستى خويش
در جاى ديگر از مراحل تكاملى وجود سخن مىگويد :
زَ دَم از كِتم عَدم خيمه به صحراى وجود * وز جمادى به نباتى سفرى كردم و رفت
بعد از اين هم كشش طبع به حيوانى بود * چو رسيدم به وى ، از وى گذرى كردم و رفت
با ملايك پس از آن صومعه قدسى را * گِرد برگَشتم و نيكو نظرى كردم و رفت
بعد از آن در صدف سينه انسان به صفا * قطره هستى خود را گُهرى كردم و رفت
بعد از آن ره سوى او بردم بىابن يمين * همه او گشتم و ترك دگرى كردم و رفت
در اشعار زير ، شاعر با توصيف مقولات دهگانه ، اطلاعات منطقى و فلسفى خود را نشان مىدهد :
هرچه موجود است آن را يافتند * اهل حكمت منحصر در ده مقال
« جوهر » و « كيف » و كم و « اين » و مَتى « 2 » * وضع و ملك و نسبت و فعل انفعال
و آنچه خارج زين مقولات اوفتد * تنگ بينم عقل را در وى مجال
پس هر آن موجود كاندر وى خِرَد * هست حيران نيست الا ذو الجلال
ابن يمين در عنفوان جوانى در اثر آميزش با نااهلان و اهل فسق و فجور گهگاه به ميگسارى و عشقبازى پرداخته و نهتنها از باده و ساده ، بلكه از ديگر مواد مخدّر زيانبخش چون بنگ و حشيش براى تفريحى گذرا استفاده نموده است . وى در ديوان خود به اين ابتلائات و اعتيادات اشاره مىكند :
زِ بابا حيدرم باشد توقع * كه چون واقف شود از حال زارم
فرستد ناخنى سوده « زمرّد » * كه تا « افعى غم » را كور دارم
ظاهرا شاعر با اين مواد جانكاه مىخواسته است از غم و اندوه روزگار بكاهد .
پس از سپرى شدن دوران جوانى ، وى چون اكثر مردم روزگار « باده و ساده را به سبحه و سجّاده داده ، و رطل گران را به رحل قرآن بدل نموده است :
پيوسته از آن ، مصحف قرآن در پيش * دارم كه چو هست رحلت جان در پيش
هامش
( 1 ) . نيزه
( 2 ) . اين متى : اولى با فتح الف و سكون يا بمعنى كجا و متى زمان هردو از مقولات 9 گانه عرض .