گر شوى گوشهگير چون ابرو * بر سر ديدهها نشانندت
به عقيدهء صاحبنظران ابن يمين از نظر هنر شاعرى استعدادى متوسط داشت ، غير از چند قصيده و رباعى ، ساير آثارش چندان بديع و دلنشين نيست .
گزيدهيى از اشعارِ اخلاقى او
چون جامه چرمين شمرم صحبت نادان * زيراكه گران باشد و تن گرم ندارد
از صحبت نادان بتَرَت نيز بگويم * خويشى كه توانگر شد و آزرم ندارد
زين هردو بتردان تو شهى را كه در اقليم * با خنجر خونريز دلِ نرم ندارد
زين هرسه بتر نيز بگويم كه چه باشد * پيرى كه جوانى كند و شرم ندارد
*
مرا تاى نانى كه درخور بود * به دست آورم از رَهِ دهقنت
چو دونان نخواهم نمودن دگر * براى دونان پيش كس مسكنت
من و كنج آزادگى بعد از اين * زهى پادشاهى زهى سلطنت
*
سود دنيا و دين اگر خواهى * مايهء هردوشان نكوكاريست
راحت بندگان حق جستن * عين تقوى و زهد و دينداريست
گر در خُلد را كليدى هست * بيش بخشيدن و كم آزاريست
*
هر نكته كه از گفتن آن بيم گَزَندست * از دشمن و از دوست نگه دار چو جانش
هرگاه كه خواهى ، بتوان گفت و چو گفتى * هروقت كه خواهى ، نتوان كرد نهانش
قطعه زير از بدبينى او كه زائيده آن دوران پرهرجومرج و بحرانى است حكايت مىكند :
دانى چه موجبست كه فرزند از پدر * مِنّت نگيرد ارچه فراوان دهد عطا ؟
يعنى درين جهان كه محل حوادث است * در محنت وجود تو افكندهاى مرا
بهنظر « ادوارد براون » اشعارى كه ذيلا نقل مىشود معانى و عقايد مكتب جبريه را ( كه نزد ابن يمين و ديگر پيروان آن مكتب طرفدارانى دارد ) ، نشان مىدهد :