زادگاه خويش بازگشت تا به زندگى روستايى بپردازد .
ابن يمين نفرت و انزجار خود را از خدمات ديوانى و اميران ستمگر فئودال در اشعار زير بيان كرده است :
اگر دو گاو بهدست آورى و مزرعهيى * يكى امير و يكى را وزير نام كنى
وگر كفاف معاشت نمىشود حاصل * رَوىّ و شام شبى از جهود وام كنى
هزار بار از آن به كه بامداد پگاه * كمر ببندى و بر چون خودى سلام كنى
عقايد فلسفى ابن يمين
با مطالعه اشعار زير ، مىتوان تا حدى با اصول عقايد و افكار مردم روشنضمير در قرن هشتم هجرى و نظريات و معتقدات فلسفى ابن يمين شاعر بيداردل اين دوران آشنا گرديد :
خلق خدا كه خدمت دادار مىكنند * هستند بر سه فرقه كه اين كار مىكنند
جمعى شدند از پى جَنّت خداپرست * اين رسم و عادتيست كه تُجّار مىكنند
جمعى كنند پَرستش ، ز بيم او * اين كار بندگانست كه احرار مىكنند
قومى نظر از اين دو جهت قطع كردهاند * بر كار هردو طايفه انكار مىكنند
چون غير خويش مركز هستى نيافتند * بر گرد خويش دور چو پرگار مىكنند
اين است راه حق كه سِوُم فرقه مىروند * رسم و سلوك راه به هنجار مىكنند
ابن يمين اهل تعصب و جمود نبود و به پيروان اديان و مذاهب مختلف به ديدهء اغماض و تساهل مىنگريست و به فحواى اطّرق الى اللّه بعدد انفاس الخلايق ، با معتقدين به اديان گوناگون ، سر جنگ و عناد نداشت و اين رباعى كمابيش نمايندهء تفكر مذهبى اوست :
هرچند بود كعبهء اسلام كنون * در مرتبه از كنشت صد پايه فزون
زنهار بدين نيز به خوارى منگر * كين هست هم از دايرهء كن فيكون
ابن يمين با سنن جاهلانهء دوران خود به مبارزه برخاست ، از جمله دربارهء « گريستن بر مردگان » چنين داورى مىكند :
بدان گروه بخندد خِرَد كه بر بدنى * كه روح دامَن ازو دركشيد مىگريند