علاء الدين محمد ، كه مستوفى خراسان بود شغل ديوانى داشت و ابن يمين نيز يكچند با پدر به كارهاى ديوانى اشتغال ورزيد . او در دوران عمر دراز خود دچار انقلابات و حوادث گوناگونى گرديد كه زاييدهء رژيم فئوداليسم و عدم مركزيّت در آن دوران بود ؛ وى در اثر ظهور سربداران در خراسان و آل كرت در هرات و طغا تيموريان در گرگان و درنتيجهء درگيرى امرا و سران فئودال با يكديگر ، ناگزير بود از دربارى به دربار ديگر پناه برد ، با اينكه ابن يمين به حكايت اشعارش ، مردى آزادانديش و قانع بود ولى به اقتضاى زمان گه گاه به مدح قدرتمندان پرداخته است ، از جمله ، به مدح وجيه الدين مسعود از امراى سربداران مىپردازد ؛ و سپس به هرات رفته ، امراى آل كرت مخصوصا معز الدين را مدح نموده است ؛ از پيشامدهاى ناگوار زندگى اين شاعر يكى اين است كه به سال 743 هجرى در جنگ « زاوه » نزديك خاف كه ميان امير وجيه الدين و ملك معز الدين كرت روى داد ، ديوان اشعارش گم شد و خود او را به اسارت به هرات بردند ؛ ولى در آنجا به حكم امير حسين از بند آزاد شد و مورد توجه او قرار گرفت ؛ ابيات زير از اين پيشامد حكايت مىكند :
گر به دَستان بِستَد از دستم فلك ديوان من * شكر ايزد كانك او مىساخت ديوان با من است
ور ربود از من زمانه سِلكِ دُرّ شاهوار * زان چه غم دارم ، چو طبع خاطرافشان با من است
ور ز شاخ كلبن فَضلم گلى بر بود باد * گلشنى پرلاله و نسرين و ريحان با من است
ابن يمين در خلال زندگى دراز و پرماجراى خود اشعارى اخلاقى ، اجتماعى ، عرفانى ، و فلسفى از خود به يادگار گذاشته است ؛ وى مدتى كارهاى ديوانى مىكرده و چندى با عرق جبين و كدّ يمين به كشت و زرع مىپرداخته و از اين راه امرار معاش مىكرده است :
گوشهاى گير و كنارى ز همه خلق جهان * تا ميان تو و غيرى نبود دادوستد
زانكه با هَركه تو را دادوستد پيدا شد * گفته آيد همهنوع سخن از نيك و ز بد
بگذر از صحبت همدم كه تو را هست دلى * همچو آيينه و آيينه ز دَم تيره شود