لشكر از يكطرف فرارى شد * شاه از يكجهت گريزانا
از ميان رفت فيل و فيلسوار * مَخزَن و تاج و تخت و ايوانا
اين كلمهء « ايوان » در بيت اخير عبيد كه از ويرانى آن سخن مىگويد ، ما را به ياد ايوانى مىاندازد كه شاه ابو اسحق براى خود بنا كرده و چنان كه ديديم ، عبيد در چندمورد از ديوان خود آن را ستوده و بعد از قتل مير شيخ ، از زوال دولت او و ويرانى آن اظهار تحسّر نموده است .
ايوان و قصر جنّت و فردوس برفراشت * در وى نشست شاد و قدح شادمان گرفت
جوشى بزد محيط ، بلايى بناگهان * ملك و خزانه و پسرش در ميان گرفت
تا سوز و گريهء كه به هم برزد آن بنا * يا دود نالهء كه در آن دودمان گرفت
كان بوستانسراى كه آيين و رنگ و بوى * خُلدِ برين ز رونق آن بوستان گرفت
اكنون بدان رسيد كه بر جاى عندليب * زاغ سيهدل آمد و در او مكان گرفت
قصرى كه بُرد فَرخى از فَرّ او هُماى * سگ بچه كرد در وى و جُغد آشيان گرفت
مسلم است كه عبيد نمىتوانست ازين واقعه كه براى او از نظر مادى و معنوى دردآور و تأثرانگيز بود ، جز از راه طنز و طعنه در اشعار خود ياد كند ، و گرنه « محتسب « 1 » » او را نيز به بهانهيى از بهانههاى شرعى هلاك مىنمود . . . » « 2 »
ابن يمين
فخر الدين محمود بن يمين الدين محمد طغرايى ، شاعرى است شيعى مذهب كه در حدود سال 685 هجرى در قصبهء فريومد خراسان تولد يافت ؛ از حدود تحصيلات او اطلاع دقيقى در دست نيست ، بطورىكه آثار و اشعارش برمىآيد در فراگرفتن دانشهاى قديمه كوتاهى نكرده است ، چنان كه خود گويد :
خداوندا مرا در علم منقول * زبان و ديده گويا گشت و بينا
به معقولات نيزم دسترس هست * اگرچه نيستم چون ابن سينا
در جاى ديگر در پيرامون تلاشهاى فرهنگى خود مىگويد :
من اندر كسب اسباب فضائل * نكردم هيچ تقصير و توانى « 3 »
هنر پروردهام زينسان كه بينى * بيا انكار كن ، گر مىتوانى
پدر ابن يمين ، امير يمين الدين طغرايى اهل شعر و ادب بود و در خدمت خواجه
هامش
( 1 ) . مقصد امير مبارز الدين است
( 2 ) . دكتر ذبيح إله صفا : تاريخ ادبيات ايران ، ج 3 ، بخش دوم ، از ص 971 - 974 .
( 3 ) . سستى