حكيمست به بندگان رسد تا واجب نشود نرسد . چنانك افلاطون گويد : ( القضية حتى لا توجب لا توجد ) او كه ارحم الراحمين است اگر دانستى كه آنكس لايق آن بلا نيست به دو نفرستادى . هركس هرچه به دو مىرسد سزاوار آنست .
مصراع
نيست كورى كه به كورى نبود ارزانى
پس شخصى را كه خدا مغضوب غضب خود گردانيده باشد ، تو خواهى كه برو رحمت كنى ، عصيان ورزيده باشى و بر آن آثم « 1 » كردى و روز قيامت ترا بر آن مؤاخذه كنند . اين مثل بدان ماند كه شخصى بندهاى از آن خود را براى تربيت بزند و بيگانهاى او را نوازد و بوسه دهد كه خداوند تو بد مىكند كه ترا مىزند ، ترا نعمت و خلعت مىبايد دادن البته او از اينكس به جان برنجد .
حكايت : در زمان مبارك حضرت رسول ( ص ) كفار را مىگفتند كه درويشان را طعام دهيد .
ايشان مىگفتند كه درويشان بندگان خدايند . اگر خدا خواستى ايشان را طعام دادى . چون او نمىدهد ما چرا بدهيم . چنانك در قرآن مجيد آمده
( أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ )
پس واجب باشد كه بر هيچ آفريدهاى رحمت نكنند و به حال هيچ مظلومى و مجرمى و محتاجى و مبتلايى و گرفتارى و مجروحى و يتيمى و معيلى و درويشى و خدمتكارى كه بر در خانهاى پير يا زمينگير شده باشد ، التفات ننمايند . بلكه حسبة اللّه تعالى بدانقدر كه توانند اذيتى بديشان رسانند تا موجب رفع درجات و خيرات باشد . و در قيامت در
( يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ )
دستگير او شود . اين است آنچه در صدر كتاب با برادران وعده رفته بود . اميد هست كه چون مبتدى بر اخلاق مختار اكابر مواظبت نمايد و آن را ملكهء نفس ناطقهء خود گرداند ، نتيجهء آن هرچه تمامتر در دنيا و آخرت بيابد . » « 2 »
در رساله « ريشنامه » كه در آن نثر و نظم به هم درآميخته ، عبيد با مهارت و استادى ، عادات مذموم عصر خود را مورد انتقاد قرار داده و امرد بازى و غلامبارگى را ، كه در آن دوران هرج و مرج اقتصادى و اجتماعى كمابيش رايج بود ، مورد نكوهش و اعتراض قرار مىدهد .
هامش
( 1 ) . گناهكار .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 31 .