اكنون ائمهء بخل كه ايشان را بزرگان ضابط مىگويند ، در اين باب وصايا نوشتهاند و كتب پرداخته .
حكايت : يكى از بزرگان فرزند خود را فرموده باشد كه ( يا بنىّ اعلم : ان لفظ ( لا ) يزيل البلا و لفظ ( نعم ) يزيد النقم ) « 1 » ديگرى در اثناى وصايا فرموده باشد كه اى پسر زنهار بايد كه زبان از لفظ ( نعم ) گوش دارى و پيوسته لفظ ( لا ) بر زبان رانى و يقين دانى كه تا كار تو با ( لا ) باشد ، كار تو بالا باشد و تا لفظ ( نعم ) باشد دل تو به غم باشد .
حكايت : بزرگى را از اكابر كه در ثروت ، قارون زمان خود بود ، اجل در رسيد . اميد زندگانى قطع كرد . جگرگوشكان خود را كه طفلان خاندان كرم بودند ، حاضر كرد .
گفت : اى فرزندان روزگارى دراز در كسب مال زحمتهاى سفر و حضر كشيدهام و حلق خود را به سرپنجهء گرسنگى فشرده ، تا اين چند دينار ذخيره كردهام . زنهار از محافظت آن غافل مباشيد و بهيچوجه دست خرج بدان ميازيد و يقين دانيد كه :
بيت
زر عزيز آفريده است خدا * هركه خوارش بكرد خوار بشد
اگر كسى با شما سخن گويد كه پدر شما را در خواب ديدم ، قليه و حلوا مىخواهد زنهار به مكر آن فريفته مشويد كه آن من نگفته باشم و مرده چيزى نخورد . اگر من خود نيز در خواب به شما نمايم و همين التماس كنم ، بدان التفات نبايد كرد كه آن را اضغاث و احلام « 2 » خوانند . باشد آن ديو نمايد . من آنچه در زندگى نخورده باشم در مردگى تمنا نكنم . اين بگفت و جان به خزانه مالك دوزخ سپرد .
حكايت : از بزرگى ديگر روايت كنند كه در معاملهاى كه با ديگرى داشت به دو جو مضايقه از حد درگذرانيد . او را منع كردند كه اين محقر بدين مضايقه نمىارزد . گفت :
چرا من مقدارى از مال خود ترك كنم كه مرا يك روز و يك هفته و يك ماه و يك سال و همه عمر بس باشد . گفتند : چگونه ؟ گفت اگر به نمك دهم ، يك روز بس باشد . اگر به حمام
هامش
( 1 ) . اى فرزند بدان كه : كه لفظ ( نه ) از تو بلا بگرداند و لفظ ( بلى ) ناراحتى تو را افزون كند
( 2 ) . خوابهاى بىاساس