تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
روم يك هفته . اگر به فصاد « 1 » دهم يك ماه . اگر به جاروب دهم يك سال . اگر به ميخى دهم و در و ديوار زنم ، همه عمر بس باشد . پس نعمتى كه چندين مصلحت من بدان منوط باشد ، چرا بگذارم به تقصير از من فوت شود ؟ حكايت : از بزرگى روايت كنند كه چون در خانه او نان پزند ، يك‌يك نان بدست نامبارك در برابر چشم خود دارد و بگويد : مصراع
هرگز خللى به روزگارت مرساد
و به خازن سپارد . چون بوى نان به خدم و حشمش رسد گويند :
تو پس پرده و ما خون جگر مىريزيم * آه اگر پرده برافتد كه چه شورانگيزيم
حكايت : در اين روزها بزرگ‌زاده‌اى خرقه‌اى به درويشى داد . مگر طاعنان خبر اين واقعه به سمع پدرش رسانيدند . با پسر در اين باب عتاب مىكرد . پسر گفت : در كتابى خواندم كه هركه بزرگى خواهد بايد هرچه دارد ايثار كند ، من بدان هوس اين خرقه ايثار كردم . پدر گفت : اى ابله ، غلط در لفظ ايثار كرده‌اى كه به تصحيف « 2 » خوانده‌اى . بزرگان گفته‌اند كه هركه بزرگى خواهد بايد هرچه دارد انبار كند ، تا بدان عزيز باشد . نبينى كه اكنون همه بزرگان انباردارى مىكنند . شاعر مىگويد : بيت
اندك‌اندك به هم شود بسيار * دانه‌دانه است غَلّه در انبار
حكايت : هم از بزرگان عصر يكى با غلام خود گفت : كه از مال خود پارهء گوشت بستان و از آن طعامى بساز تا بخورم و ترا آزاد كنم . غلام شاد شد ، بريانى ساخت و پيش او آورد . خواجه بخورد و گوشت به غلام سپرد . ديگر روز گفت : بدان گوشت نخود آبى مزعفر بساز تا بخورم و ترا آزاد كنم . غلام فرمان برد و بساخت و پيش آورد . خواجه زهرمار كرد و گوشت به غلام سپرد ؛ روز ديگر گوشت مضمحل شده بود و از كار افتاده . گفت : اين گوشت به فروش و پارهء روغن بستان و از آن طعامى بساز تا بخورم و ترا آزاد كنم . گفت : اى
هامش
( 1 ) . رگ‌زن ( 2 ) . خطا در خواندن
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 577 | مرتضى راوندى