خواجه ( حسبة للّه ) « 1 » بگذار تا من به گردن خورد همچنان غلام تو باشم . اگر هر آينه خيرى در خاطر مبارك مىگذرد ، به نيت خدا اين گوشت پاره را آزاد كن . الحق بزرگ و صاحب حزم كسى را توان گفت كه احتياط معاش بديننوع به تقديم رساند . لاجرم تا درين دنيا باشد ، غزيز الوجود و محتاج اليه زيد . و در آخرت علو درجاتشان از شرح حد و وصف مستثنى است . « 2 »
عبيد براى نشان دادن روحيهء نوكرمنشان دوران خود ، يعنى پيروان مذهب مختار مىگويد : « اگر بزرگى در نيمه شب گويد كه اينك نماز پيشين است ، در حال پيش جهد و گويد كه راست فرمودى امروز به غايت آفتاب گرم است و در تاكيد آن سوگند به مصحف و سه طلاق زن ياد كند . اگر در صحبت مخنثى پير ، ممسك و زشتصورت باشد ، چون در سخن آيد او را پهلوان زمان و كون درست جهان و نوخاستهء شيرين و يوسف مصرى و حاتم طائى خطاب كند تا از او زر و نعمت و خلعت و مرتبت يابد و دوستى آنكس ، در دل او متمكن شود . اگر كسى حاشا به خلاف اين زيد و خود را به صدق موسوم گرداند ، ناگاه بزرگى را از روى نصيحت گويد كه تو در كودكى . . . بسيار دادهاى ، اكنون ترك مىبايد كرد و زن و خواهر را از كار فاحش منع مىبايد فرمود . يا كلى را كل گويد يا دبهء را دبه . . .
خطاب كند . يا قحبهزنى را . . . خواند ، به شومى راستى ، اين قوم از او به جان برنجند . و اگر قوتى داشته باشند در حال او را به كار ضرب فروگيرند . اگر . . . يا كلى عاجز هم باشد به مخاصمت و كلكل درآيد انواع سفاهت با او به تقديم رساند ؛ و باقى عمر به واسطه اين كلمهء راست ميان ايشان خصومت منقطع نشود . بزرگان از اين جهت گفتهاند ( دروغ مصلحتآميز به از راست فتنهانگيز ) و كدام دليل از اين روشنتر كه اگر صادق القول صد گواهى راست ادا كند ازو منت ندارند ، بلكه به جان برنجند . و در تكذيب او تأويلات انگيزند ؛ و اگر بىديانتى گواهى به دروغ دهد ، صد نوع به دو رشوت دهند و به انواع رعايت كنند تا آن گواهى بدهد . . .
بيت
دروغى كه حالى دلت خوش كند * به از راستى كت مشوش كند
( اما رحمت و شفقت ) اصحابنا به غايت منكر اين قسمند . مىفرمايند كه هركس بر مظلومى با بر محرومى رحمت كند ، عصيان ورزيده باشد و خود را در معرض سخط آورده ، بدان دليل كه هيچ امرى بىخواست خدا حادث نشود . هرچه از حضرت او كه
هامش
( 1 ) . براى رضاى خدا
( 2 ) . كليات عبيد زاكانى ، پيشين از صفحه 18 تا 24 .