تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
حكايت : در تواريخ مغول وارد است ، كه هلاكو خان را چون بغداد مسخر شد . جمعى را كه از شمشير بازمانده بودند بفرمود تا حاضر كردند . حال هر قومى بازپرسيد چون بر احوال مجموع واقف گشت گفت از محترفه « 1 » ناگزير است ، ايشان را رخصت داد تا بر سر كار خود رفتند ؛ تجار را مايه فرمود دادن تا از بهر او بازرگانى كنند . جهودان را فرمود كه قومى مظلومند به جزيه از ايشان قانع شد . مخنثان را به حرم‌هاى خود فرستاد . قضات و مشايخ و صوفيان و حاجيان و معرفان و گدايان و قلندران و كشتىگيران و شاعران و قصه‌خوانان را جدا كرد و فرمود اينان در آفرينش زيادتند و نعمت خداى به زيان مىبرند . حكم فرمود تا همه را در شط غرق كردند و روى زمين را از خبث ايشان پاك كرد . لاجرم قرب نود سال پادشاهى در خاندان او قرار گرفت و هرروز دولت ايشان در تزايد بود . ابو سعيد بيچاره را چون دغدغه عدالت در خاطر افتاد و خود را به شعار عدل موسوم گردانيد ، در اندك مدتى دولتش سپرى شد و خاندان هلاكو خان و مساعى او در سر نيت ابو سعيد رفت آرى :
چو خيره شود مرد را روزگار * همه ، آن كند كش نيايد به كار
رحمت بر اين بزرگان صاحب توفيق باد ، كه خلق را از ظلمت ضلالت عدالت به نور هدايت ارشاد فرمودند . مذهب منسوخ : از ثقات « 2 » مرويست كه مردم در ايام سابق ، سخاوت را پسنديده داشته‌اند و كسى را كه بدين خلق معروف بوده ، شكر گفته‌اند و بدان مفاخرت نموده و فرزندان را بدين خصلت تحريص كرده‌اند . اين قسم را چنان معتقد بوده‌اند كه اگر مثلا شخصى گرسنه‌اى را سير كردى ، يا برهنه‌اى را پوشانيدى يا درمانده‌اى را دست گرفتى ، از آن عار نداشتى ، و تا به‌حدى در اين باب مبالغه كردندى كه اگر كسى اين سيرت ورزيدى ، مردم او را ثنا گفتندى و قطعا او را بدين‌سبب عيب نكردندى . علما در تحليهء ذكر او كتب پرداختندى و شعرا مدح او گفتندى . استدلال اين معنى از آيات بينات مىتوان كرد كه
( مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها )
« 3 »
( لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ )
« 4 » و از حضرت رسالت مرويست كه ( السّخى لا يدخل النار ولو كان فاسقا ) « 5 » عزيزى در اين باب گفته است :
هامش
( 1 ) . پيشه‌وران ( 2 ) . ثقات ( به كسرث ) اشخاص مورد اعتماد ( 3 ) . پاداش هركار خوب ده برابر آنست . ( 4 ) . به‌خوبى نخواهد رسيد كسى ، مگر آنكه انفاق كند آنچه را كه دوست دارد . ( 5 ) . سخاوت كند به آتش نرود و لو آنكه بدكار باشد .