تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
مذهب مختار : اما مذهب اصحابنا آن‌كه اين سيرت اسوء سير « 1 » است و عدالت مستلزم خلل بسيار . و آن را به‌دلايل واضح روشن گردانيده‌اند و مىگويند بناى كار سلطنت و فرماندهى و كدخدايى بر سياست است . تا از كسى نترسند فرمان آن‌كس كه حاشا ، عدل ورزد و كسى را نزند و نكشد و مصادره نكند و خود را مست نسازد و بر زيردستان اظهار عربده و غضب نكند ، مردم ازو نترسند و رعيت فرمان ملوك نبرند . فرزندان و غلامان ، سخن پدران و مخدومان نشنوند . مصالح بلاد و عباد متلاشى گردد . و از بهر اين معنى گفته‌اند :

مصراع :

پادشاهان از پى يك مصلحت صد خون كنند ميفرمايند ( العدالة تورث الفلاكة ) « 2 » خود كدام دليل واضحتر از اينكه پادشاهان عجم چون ضحاك تازى و يزدجرد بزه‌كار كه اكنون صدر جهنم بديشان مشرّفست و ديگر متأخران كه از عقب رسيدند تا ظلم مىكردند ، دولت ايشان در ترقى بود و ملك معمور . چون به زمان كسرى انوشيروان رسيد او از ركاكت « 3 » رأى و تدبير وزراى ناقص عقل ، شيوهء عدل اختيار كرد . در اندك زمانى كنگره‌هاى ايوانش بيفتاد و آتشكده‌ها كه معبد ايشان بود به يك بار مرد « 4 » و اثر آن از روى زمين محو شد . امير المؤمنين مشيد « 5 » قواعد دين عمر بن خطاب رضى اللّه عنه ، كه به عدل موصوف بود ، خشت مىزد و نان جو مىخورد و گويند خرقه‌اش هفده من بود . معاويه به بركت ظلم ، ملك از دست امام على كرم اللّه و جهه بدر برد . بخت النصر تا دوازده هزار پيغمبر را در بيت المقدس بيگناه نكشت و چند هزار پيغمبر را اسير نكرد ، دستوردارى نفرمود و دولت او عروج « 6 » نكرد و در دو جهان سرافراز نشد . چنگيز خان كه امروز به كورى اعدا ، در درك اسفل « 7 » مقتدا و پيشواى مغولان اولين و آخرينست تا هزاران هزار بيگناه را به تيغ بيدريغ از پاى درنياورد ، پادشاهى روى زمين بر او مقرر نگشت .
هامش
( 1 ) . اسوء سير - بدترين سيرتها ( 2 ) . عدالت موجب فلاكت و بدبختى است . ( 3 ) . زشتى ( 4 ) . خاموش شد . ( 5 ) . مشيد ( به ضم م و تشديدش ) محكم كنند . ( 6 ) . بالا نرفت و رشد نكرد . ( 7 ) . پايين‌ترين جاها