تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
شئون زندگانى انسانى از جمله به كمالات و معنويات آن نيز به ديدهء بىاعتبارى و كم‌ثباتى نظر مىكنند و همه را با خنده و سبكروحى تلقى مىنمايند ، اما نبايد پنداشت كه اين خنده ، نشانهء رضا و از سر موافقت است ، بلكه خندهء ترحم و استهزائى است كه از سراپاى آن حس انتقام‌خواهى و انتقام‌جوئى نمايانست . در غير اين مورد جمعى بيخرد و بى خبر كه ابلهانه مىخندند و خود را به سبكى و بىادبى مىشناسانند ، در بسيارى موارد ديگر ، طبيعت براى حفظ ذات و دفاع تن و روان از فرسوده شدن در زير پاى درد و غم و سوختن در كورهء رنج و الم ، انسان را خواهى نخواهى به خنده و شوخى و طيبت و هزل مىكشاند ، تا حالى ، وقت او خوش شود و دل شيداى او قليل مدتى ، از درك غم و اندوه غافل بماند . اينست كه عقلاى عالم و جدىترين مردم ، در مواردى شادى و خوشى را به هر قيمت كه به دست آيد خريدارند و همه‌چيز ، حتى عقل و علم خود را نيز در راه « مستى » و « بيخبرى » مىدهند ، از مطالعهء رسالهء دلگشاى عبيد به خوبى واضح است كه در عصر او و چهل سال قبل از آن ، يك عده از اين عقلا و فضلا بوده‌اند كه هريك هرچند در علم و فضل استاد زمان خويش به‌شمار مىرفته‌اند ، باز در مواجهه با اوضاع آن ايام و برخورد با امرا و مقتدرين عصر ، رندى و قلاشى را پيشه كرده بوده و به اين وسيله به همه‌كس و همه‌چيز مىخنديده و به زبان طنز و هزل ، خرابى زمان و فساد مردم را انتقاد مىنموده‌اند . از اين طايفه بوده‌اند علامهء بىنظير قطب الدين شيرازى و مولانا قاضى عضد الدّين ايجى صاحب كتاب مواقف و شاعر معروف مجد الدين همگر و شرف الدين دامغانى و شرف الدين در گزينى . اين جمع رندان كه عبيد نيز پيرو سيرهء و تدوين‌كنندهء مآثر ايشانست ، آنجا كه ديگران جرأت و جسارت آن را نداشته‌اند كه به جدّ ، مقتدرين زمان و اوضاع و احوال اخلاقى و اجتماعى عصر را انتقاد كنند ، با يك لطيفه و مطايبه به زيركى و خوشى به بيان عيب يا جنبهء مضحك آنها پرداخته و انصافا در اين هنرنمايى داد بلاغت و استادى داده‌اند . عبيد در رساله تعريفات خود با لحنى طيبت‌آميز كه امارات « 1 » جد از آن لايح « 2 » است ماه رمضان را « هادم اللذّات » « 3 » و شب عيد آن را « ليلة القدر » و امام را « نمازفروش » و وعظ را به معنى « آنچه بگويند و نكنند » تعريف كرده است . از مولانا عضد الدين پرسيدند كه در زمان خلفا مردم دعوى خدائى و پيغمبرى مىكردند و اكنون نمىكنند ، گفت : مردم اين روزگار را چندان ظلم و گرسنگى افتاده است كه نه از خدايشان ياد مىآيد نه از پيغمبر .
هامش
( 1 ) . نشانه‌ها ( 2 ) . آشكار ( 3 ) . ازبين‌برنده لذتها