رأى و خودكام كه جز جمع مال و استيفاى « 1 » حظهاى نفسانى مقصد و منظورى ندارند مىافتد .
اين جماعت كه در راه وصول به آمال پست خويش ، مقيّد به هيچ قيد اخلاقى و مراعى هيچگونه فضيلتى نيستند چون مقتدر و متنفذ شده و اختيار جان و مال و عرض و ناموس افراد زيردست را به استبداد و غصب به كف آوردهاند ، هركه را بينند دم از فضايل اخلاقى مىزند يا مردم را به آن راه مىخواند چون با مذهب مختار ايشان دشمنى و عناد مىورزد ، از ميان برمىدارند يا به توهين و تحقيرش مىپردازند . نتيجهء اين كيفيت آن مىشود كه به اندك زمانى اهل فضيلت و تقوى يا مهجور و بلااثر مىمانند يا از بيم جان و به اميد نان مذهب مختار مقتدرين و متنفذين را اختيار مىنمانند . به اين ترتيب ، به تدريج رقم نسخ « 2 » بر اخلاقيات و فضايل كشيده مىشود و اين جمله ، حكم مذهب منسوخ پيدا مىكند . علما و قضات و عدول و شحنه و حاكم و عسس كه بايد مردم را به راه راست و درست هدايت كنند و آمرين به معروف و ناهيان از منكر باشند ، به مذهب مختار امرا و سلاطين مىگروند و « الناس على دين ملوكهم » يا به گفتهء عبيد « صدق الامير » را به كار مىبندند و از آن باكى ندارند كه كسى زبان به طعن و لعن ايشان بگشايد ، و راه درست آنست كه انسان را بالفعل و به فوريت به سرمنزل مقاصد آنى و به شاهد مطلوبهاى مادى و نفسانى برساند ، ظلم و بىعدالتى و غصب و شكستن عهد و پيمان و نقض قول و قسم در مذهب اينچنين مردم ، خود از وسائل كاميابى است . اينكه صلحهاى قديم در اين راه چه مذهبى داشته و نقّادان آينده در اين خصوص چه خواهند گفت ، در پيش چشم ايشان وزن و اعتبارى ندارد ، بلكه پيروان اين مذهب در باطن به اينگونه احكام و آراء مىخندند و صاحبان آنها را به سخافت عقل و وهمدوستى و كهنهپرستى متصف مىدانند .
اين مذهب همانست كه اروپائيان آن را به نام « ماكياول » ايتاليايى و تدوينكنندهء قواعد آن در اروپا « مذهب ماكياولى » مىخوانند .
مطالعهء تاريخ ايران در دورهء فترت ، بين مرگ سلطان ابو سعيد آخرين پادشاه سلسلهء ايلخانى و استيلاى امير تيمور گوركان ، متضمن شرح هرج و مرج عجيبى است كه در اين ايام در ايران بر اثر قيام مدعيان عديدهء سلطنت و كشمكشهاى دائمى ايشان پيش آمده بود و صدماتى كه در آن دوره ، متعاقب آن وقايع به مردم و خرابيهائى كه به آباديها رسيده ، چنان اوضاع را آشفته و مردم را پريشان كرده بود كه در اواخر ، حتى صالحترين افراد ،
هامش
( 1 ) . بهرهمندى
( 2 ) . فراموشى ، ابطال