مُشعبد فلك از زير حقه پيدا كرد * هزار بيدق سيمين به دست سِحرنما
ز بهر زينت و زيب مُخدّرات فلك * زمانه نافه گشا شد سپهر غاليه سا
براى فكرت و انديشه در منازل قدس * قدم فشرده و در پيش عقل بيش بها
فضاى هر فلكى ملك خسروى ديدم * درون هر طبقى جاى واليى و الا . . .
در قصيدهء ديگرى در وصف بهار مىگويد :
صباح عيد و رخ يار و روزگار شباب * خروش چنگ و لب زندهرود و جام شراب
هواى دلبر و غوغاى عشق و آتش شوق * نواى بر بط و آواز عود و بانگ رباب
نويد فتح صفاهان و مژدهء اقبال * نشان بخت بلند و اميد فتح الباب
دماغ بادهگساران ز خرمى در جوش * درون مهرپرستان ز عاشقى در تاب
نشاط در دِل ، مى در كف و طرب در جان * نگار سرخوش و ما بىخودِ نديمِ خراب
زهى نمونهء دولت زهى نشانه بخت * دگرچه باشد از اين بيش عيش را اسباب
غنيمتست ، غنيمت شمار فرصت عيش * ز باده دست مدار و ز عيش روى متاب
به پيش خود بنشان شاهدان شيرينكار * كه با شكردهنان خوش بود سئوال و جواب
به نوش جامِ مى اى جان نازنين عبيد * شتاب مىكند اين عُمرِ نازنين ، درياب . . .
اينك به ذكر زبدهيى از افكار و نظريات اجتماعى ، انتقادى اين نويسنده نكتهسنج و باريكبين مىپردازيم :
در رسالهء صد پند و رساله تعريفات و ديگر آثار عبيد ، هزل وجد بههم آميخته است ، نويسنده با استفاده از اندرزهاى حكما و دانشمندان سلف و با توجه دقيق به وضع اجتماعى ، اخلاقى و فرهنگى مردم ايران ، در پايان عهد مغول به مردم زمان خود پندهايى داده كه نمودار وضع عمومى مردم و مظهر عمق انديشه و تفكر شاعر و منتقد بزرگ ما عبيد زاكانى است . همانطور كه بسيارى از غزليات دلنشين حافظ ، گويى در اين روزگار سروده شده و معرّف وضع اجتماعى ايران امروز است ، بسيارى از كلمات قصار عبيد نيز پس از گذشت هفت قرن ، هنوز در جامعهء ما صادق و مىتواند براى مردم روشنبين و نكتهسنج درس و اندرزى آموزنده باشد :
از رسالهء صد پند : « ( 1 ) اى عزيزان عمر غنيمت شمريد . ( 2 ) وقت از دست مدهيد .