تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
هرچه ز نيك و بد است چون همه در دست اوست * بر من مسكين چرا ، خط خطا مىكشد ؟ بار تو من مىكشم جور تو من مىبرم * پرده ز رويت چرا ، باد صبا مىكشد ؟ حسن تو بين كز برم دل به چه رو مىبرد * وين دل مسكين نگر كز تو چها مىكشد ؟ بارِ غمت غير من كس نتواند كشيد * بر دل سلمان بنه آن‌همه ، تا مىكشد . . .
سلمان نه‌تنها در فنون نظم استاد بوده ، بلكه در معانى عرفانى نيز توانايى خود را نشان داده است :
گر سَر و برگِ كلاهِ فقر دارى اى فقير * چار تَركَت بايد اول تا رود كارت ز پيش ترك اول ترك مال و ترك ثانى ترك جاه * ترك ثالث ترك راحت « 1 » ترك رابع ترك خويش
اين دو بيت ، بيت عارفانهء منسوب به شيخ عطار را به‌خاطر مىآورد كه گفته است :
در كلاهِ فقر مىباشد سه ترك * ترك دنيا ، ترك عقبى ، ترك‌ترك
سلمان در توصيف مناظر طبيعى ، نيز مهارت داشته ، چنان كه در دوران اقامت در بغداد و تماشاى دجله ، در وصف جلوه‌هاى گوناگون آب ، هنر فراوان نشان داده است :
دجله را امسال رفتارى عجب مستانه است * پاى در زنجير و كف بر لب مگر ديوانه است
و در قصيده‌اى در وصف كشتى مىگويد :
پيكر اين زورق رخشنده بر آب روان * مىدرخشد چون دو پيكر در محيط آسمان دجله چون دريا و كشتى كوه و در بالاى كوه * سايبان ابر است ، خورشيدش به زير سايبان
و در ضمن وصف قصر شيخ حسن ، از وسايل روشنايى در آن دوران ياد مىكند :
در تيره شب ز بس لَمَعانِ چراغ و شمع * بر صبح روى دجله زند خنده از ضياء
چنان كه اشاره شد ، غزلسراى نامى خواجه حافظ شيرازى سبك او را اقتباس كرده و او را به استادى ستوده است :
سرآمد فضلاى زمانه دانى كيست * ز راه صدق و يقين ، نى ز راه كذب و گمان شهنشه فضلا ، پادشاه ملك سخن * جمال ملت و دين خواجه جهان سلمان
سلمان در پايان عمر در ساوه انزوا اختيار كرد و به سال 778 بدرود حيات گفت .
هامش
( 1 ) . آسايش