تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
تراشيد و غير آن ، بروجهى كه او داند تخت حاصل شود ، مردم را نيز در تحصيل تصور و تصديق مكتسب به معانى معلوم كه در خاطر او مقرّر باشد پيش از كسب حاجت بود ، و به تصرفى كه در آن معانى بروجهى كه مؤدّى بود به مطلوبى كه مىخواهد ، چون ملكه شود صناعت منطق خوانند . و چنانك نجار استاد آن‌كس باشد كه داند كه از هر چوبى چه توان ساخت و كدام چوب شايستهء تخت بود و كدام چوب ناشايسته ، و به انواع تصرفات كه مؤدّى بود به مطلوب بر وجهى اتمّ ، يا بروجهى ناقصتر ، با خود مؤدّى نبود به مطلوب اصلا ، واقف و قادر باشد ، منطقى استاد آن‌كس باشد كه داند كه از هر معنى كه در خاطر مردم متمثّل شود ، به كدام مطلوب تواند رسيد ، و بر انواع تصرفات كه مؤدّى بود به تصورات و تصديقات كه اقسام علم است ، بر وجهى اتم يا بر وجوه ناقصتر يا بر وجهى كه مؤدّى نبود به مطلوبى ، واقف و قادر باشد ؛ و چنانك نه هر مردمى نجارت تواند آموخت ، نه هر مردمى صناعت منطق حاصل تواند كرد . و چنانك به نادر افتد كه مردمى كه تجارت ناآموخته تختى نيك تواند تراشيد ، به نادر افتد كه مردمى منطق ناآموخته ، علمى مكتسب بروجهى كامل حاصل تواند كرد . بل همچنانك بيشتر مردم كه نجارت ندانند ، قادر باشند بر آنك چوبى بتراشند اما واثق نباشند به آنك آن چوب به آن تراشيدن به اصلاح آيد يا نيايد ، بلك تباه شود ، بيشتر مردم كه منطق ندانند در معانى تصرفى توانند كرد اما واثق نباشند به آنك از آن تصرف ، علمى حاصل شود يا نشود ، بلك در حيرت بيفزايد يا در ضلالت افكند ، و نه هركه كارى كند داند كه چه مىكند يا چه مىبايد كرد ، بلك بسيار كسان باشند كه در كارها شروع كنند بر سبيل خبط و همچنين باشد حكم كسانى كه طلب علوم كنند و بر صناعت منطق واقف نباشند . « 1 » پس علم منطق ، شناختن معنيهاييست كه از آن معانى رسيدن به انواع علوم مكتسب ممكن باشد ، و آنك از هر معنى به كدام علم توان رسيد ، و دانستن كيفيت تصرف ، ملكه شدن اين‌دو فضيلت نيز مقارن باشد . چنانك بىرويّت و فكرى اصناف معانى شناسد و در انواع تصرفات متمكّن بود تا بر اكتشاف انواع علوم قادر بود و از ضلالت و حيرت ايمن باشد و بر مزالّ « 1 » اقدام اهل ضلالت واقف . و اين قدر اشارتيست به تصوّر ماهيت علم منطق و تنبّهى بر فائده آن به حسب امكان در اين موضع ، چه احاطه به كنه آن بعد از تحصيل تمامى علم تواند بود ، و چون معرفت مؤلفات بىمعرفت مفردات ممتنع است و رسيدن به
هامش
( 1 ) . لغزشگاهها .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 554 | مرتضى راوندى