تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
كتاب و رسالهء فارسى نوشته كه از آن ميان تحرير اقليدس ، اساس الاقتباس در منطق ، اخلاق محتشمى ، اخلاق ناصرى ، منسوخ‌نامه و اوصاف الاشراف و دهها كتاب ديگر قابل ذكر است . پس از هلاكو ، آباقا خان نيز خواجه را گرامى داشت ، خواجه نصير الدين گذشته از مقامات علمى ، وجودش منشاء خدمت بسيار مهمى به معارف بشرى بوده است ، بدين شرح كه : به مناسبت نفوذش در دربار هلاكو خان ، مقدار معتنابهى از كتب نفيس عهد خويش را كه در معرض دستبرد تاتار و در شرف تلف شدن بود فراهم آورد و در كتابخانه‌يى نگهدارى كرد ، تعداد كتبى را كه در اين كتابخانه به سعى و همت خواجه فراهم آمده بود ، تا چهارصد هزار مجلد نوشته‌اند ، همچنين نفوذ و منزلت وى باعث نجات جان بسيارى از فضلا و علماى عهد ، از تيغ خونريز تاتار شد . وفات خواجه به سال 672 هجرى قمرى در بغداد اتفاق افتاد . وى گذشته از تدريس و تصنيف و تحقيق ، گاهى نيز تفنن را به شاعرى نيز مىپرداخت ، ابياتى به نام او در تذكره‌ها ثبت است ، از آن جمله است اين رباعى :
آن قوم كه راه بين فتادند و شدند * كس را به يقين خبر ندادند و شدند آن عقده كه هيچ‌كس ندانست گشاد * هريك بندى بر آن نهادند و شدند
غير از كتب و آثارى كه از خواجه ذكر كرديم ، در لغتنامه دهخدا ( نشان نيين ) صفحه 569 و 570 ، حدود 58 كتاب ، رساله و تحرير از آثار او ذكر شده است . » « 1 » اكنون نمونه‌يى از آثار فارسى او را از كتاب اساس الاقتباس در ماهيّت علم منطق نقل مىكنيم : « . . . هر علمى و ادراكى كه باشد چون آن را اعتبار كنند ، از دو حال خالى نباشد ، يا مجرد يابند از حكم ، چه به اثبات و چه به نفى ، و آن را تصور خوانند يا مقارن حكم يابند به اثبات يا به نفى و آن را تصديق خوانند . مثال تصور : حيوان ناطق و مثال تصديق : اين حيوان ناطق است يا اين حيوان ناطق نيست . و هريكى از اين دو قسم يا بىواسطهء اكتسابى حاصل شود يا به واسطه اكتساب حاصل آيد . مثال تصور نامكتسب ، شناختن حقيقت فرشته ، و مثال تصديق مكتسب دانستن به يقين كه فرشته هست . و همچنانك در اكتساب چيزى كه حاصل نبود مادهء مخصوص ببايد كه در آن ماده تصرف كنند به‌وجهى مخصوص ، تا مطلوبى كه مكتسب خواهد بود حاصل آيد ، مثلا نجّار را در نجارت « 1 » تخت و چوبى كه شايستهء آن كار بود حاجت افتد ، تا چون در آن چوب تصرف كند به بريدن و
هامش
( 1 ) . نجارت : درودگرى ، حرفهء نجار .