مد صراط و وضع ترازو و طىّ ارض * هول حساب و قول شفاعتگذار چيست ؟
رحمت چو در قياس فُزون آمد از غضب * تشويش عبد و خشم خداوندگار چيست ؟
از جاى آمدن ، تو اگر واقفى به عقل * در بازگشتن اين فزع و زينهار چيست ؟
فرمان كه مىدهد به مكافات نيك و بد * مخلوق را در اين بد و نيك اختيار چيست ؟
اى زاهد ار به سرّ عبادت رسيدهاى * شرط نماز و روزهء ليل و نهار چيست ؟
. . . امر رموز « ليسك فى جُبّتى » چه بود ؟ * آن گفتن « انا الحق » و منصور و دار چيست ؟
. . . ما در حصار اين فلك تيزگردشيم * وز جان بىخبر كه برون از حصار چيست ؟
اى پادشاه ، اگر نظر لطف مىكنى * زان روى ، پرده دور كن اين انتظار چيست ؟
با اوحدى ز آتش دوزخ سخن مگوى * در دست اين شكسته دل خاكسار چيست ؟ « 1 »
پژوهشها و چون چراهاى فلسفى
جهانبينى اوحدى
در پايان ديوان اشعار ، اوحدى ضمن پرسش از اسرار مكتوم جهان و علت پيدايش موجودات ، علاقهء فراوان خود را به كشف حقايق و حدوث و قدم جهان و اسرار و رموز عالم مادى آشكار مىكند :
اى پژوهندهء حقايق كَون * نَفَسى رُخ درين دقايق كن
اين جهانى كه اندرويى تو * چيست ؟ با خود يكى نگويى تو
اصل او از كجا هويدا شد ؟ * بود ، يا خود نبود و پيدا شد
چه نخست از عدم پديد آمد ؟ * كه مر اين گنج را كليد آمد
مُتحرك چراست چرخ بلند ؟ * از چه ساكن شد اين زمين نژند ؟
آن يكى گرم و گِرد گَرد چراست ؟ * وين تر و خشك و گرم و سَرد چراست ؟
به چهچيز اين زمين قرار گرفت ؟ * وز چه اين تخم بيخ و بار گرفت ؟
ظلمت اين شب سياه از چيست ؟ * نور اين آفتاب و ماه از چيست ؟
تو چه چيزى ؟ چه جوهرى ، چه كسى ؟ * نرسيدى به خويش ، در چه رسى ؟
اين خرد خود كجا و روح كدام ؟ * دل كه و نفس را چه باشد نام ؟
اين فرستادنِ پَيُمبر چيست ؟ * با تو گر نيست اين سخن با كيست ؟
سازگارى و مردمى چه بود ؟ * آدم از چيست و آدمى چه بود ؟
زندگانى چگونه بايد كرد ؟ * چه كسان را نمونه بايد كرد ؟
هامش
( 1 ) . ديوان اوحدى مراغى ، پيشين ، بخش قصايد ، ص 9 به بعد .