تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
مد صراط و وضع ترازو و طىّ ارض * هول حساب و قول شفاعت‌گذار چيست ؟ رحمت چو در قياس فُزون آمد از غضب * تشويش عبد و خشم خداوندگار چيست ؟ از جاى آمدن ، تو اگر واقفى به عقل * در بازگشتن اين فزع و زينهار چيست ؟ فرمان كه مىدهد به مكافات نيك و بد * مخلوق را در اين بد و نيك اختيار چيست ؟ اى زاهد ار به سرّ عبادت رسيده‌اى * شرط نماز و روزهء ليل و نهار چيست ؟ . . . امر رموز « ليسك فى جُبّتى » چه بود ؟ * آن گفتن « انا الحق » و منصور و دار چيست ؟ . . . ما در حصار اين فلك تيزگردشيم * وز جان بىخبر كه برون از حصار چيست ؟ اى پادشاه ، اگر نظر لطف مىكنى * زان روى ، پرده دور كن اين انتظار چيست ؟ با اوحدى ز آتش دوزخ سخن مگوى * در دست اين شكسته دل خاكسار چيست ؟ « 1 »

پژوهشها و چون چراهاى فلسفى

جهان‌بينى اوحدى

در پايان ديوان اشعار ، اوحدى ضمن پرسش از اسرار مكتوم جهان و علت پيدايش موجودات ، علاقهء فراوان خود را به كشف حقايق و حدوث و قدم جهان و اسرار و رموز عالم مادى آشكار مىكند :
اى پژوهندهء حقايق كَون * نَفَسى رُخ درين دقايق كن اين جهانى كه اندرويى تو * چيست ؟ با خود يكى نگويى تو اصل او از كجا هويدا شد ؟ * بود ، يا خود نبود و پيدا شد چه نخست از عدم پديد آمد ؟ * كه مر اين گنج را كليد آمد مُتحرك چراست چرخ بلند ؟ * از چه ساكن شد اين زمين نژند ؟ آن يكى گرم و گِرد گَرد چراست ؟ * وين تر و خشك و گرم و سَرد چراست ؟ به چه‌چيز اين زمين قرار گرفت ؟ * وز چه اين تخم بيخ و بار گرفت ؟ ظلمت اين شب سياه از چيست ؟ * نور اين آفتاب و ماه از چيست ؟ تو چه چيزى ؟ چه جوهرى ، چه كسى ؟ * نرسيدى به خويش ، در چه رسى ؟ اين خرد خود كجا و روح كدام ؟ * دل كه و نفس را چه باشد نام ؟ اين فرستادنِ پَيُمبر چيست ؟ * با تو گر نيست اين سخن با كيست ؟ سازگارى و مردمى چه بود ؟ * آدم از چيست و آدمى چه بود ؟ زندگانى چگونه بايد كرد ؟ * چه كسان را نمونه بايد كرد ؟
هامش
( 1 ) . ديوان اوحدى مراغى ، پيشين ، بخش قصايد ، ص 9 به بعد .