تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
يا برون اوفتد به دقاقى « 1 » * يا به تزوير و شيد و زرّاقى « 2 » كم رسد زين ميان به وصول * زانكه غرقند در فروع و اصول وگرش در سر اين هوس نبود * به معانيش دسترس نبود به دكانش برند و بنشانند * آتشى بر دماغش افشانند زِ غَم و داغ حِرفت و پيشه * گز و مقراض و ارّه و تيشه خوردنى بَد ، نشستنى غمناك * نان بىوقت و آب پرخاشاك چون درآيد به پايهء مردى * گرم گردد رها كند سردى افتدش زين سَرِ سبك سايه * باد در بوق و آب در خايه . . . نَشنَود پند اوستاد و پدر * نه به دانش گرايد و نه هنر تا زرش هست مىدهد بر باد * چون نماند شود به دزدى شاد فاش و پنهان ز هوشيار و ز مست * ببرد هرچه اوفتد در دست بلتش « 3 » چند پى « 4 » فكار كنند * دستِ آخر سرش بدار كنند صد از اين بىهنر تلف گردد * تا يكى در هنر خلف گردد وگرش بخت يارمند بود * نام‌بُردار و ارجمند بود . . . يا اميرى شود فروزنده * يا دبيرى ديار سوزنده رنج بسيار برده از هر باب * كرده برخود حرام راحت و خواب سالها حاضر و كمر بسته * دل در اندوه و دردِسَر بسته چون ز سوداى قُربت و پيشى * با سعادت دلش كند خويشى جور و خوارى كشد ز شاه و امير * ناگهان بر نشانش آيد تير از عمل بركشد چراغى چند * خانه و آسياب و باغى چند مركبى چند در طويله كشد * دست بر صورتى جميله كشد غم آنها بگيردش دامن * آز و حرص و نياز پيرامن محنت جامه و غم جو و كاه * خرج ده ، سازِ خانه ، آلتِ راه گر غلامش گريخت آه و دريغ * ور سقط شد ستور ، بارد ميغ « 5 »
هامش
( 1 ) . آردفروشى ( 2 ) . رياكارى ( 3 ) . كتك ( 4 ) . پاشنه پا ، كف پا ( 5 ) . ابر ، اشك