يا برون اوفتد به دقاقى « 1 » * يا به تزوير و شيد و زرّاقى « 2 »
كم رسد زين ميان به وصول * زانكه غرقند در فروع و اصول
وگرش در سر اين هوس نبود * به معانيش دسترس نبود
به دكانش برند و بنشانند * آتشى بر دماغش افشانند
زِ غَم و داغ حِرفت و پيشه * گز و مقراض و ارّه و تيشه
خوردنى بَد ، نشستنى غمناك * نان بىوقت و آب پرخاشاك
چون درآيد به پايهء مردى * گرم گردد رها كند سردى
افتدش زين سَرِ سبك سايه * باد در بوق و آب در خايه
. . . نَشنَود پند اوستاد و پدر * نه به دانش گرايد و نه هنر
تا زرش هست مىدهد بر باد * چون نماند شود به دزدى شاد
فاش و پنهان ز هوشيار و ز مست * ببرد هرچه اوفتد در دست
بلتش « 3 » چند پى « 4 » فكار كنند * دستِ آخر سرش بدار كنند
صد از اين بىهنر تلف گردد * تا يكى در هنر خلف گردد
وگرش بخت يارمند بود * نامبُردار و ارجمند بود
. . . يا اميرى شود فروزنده * يا دبيرى ديار سوزنده
رنج بسيار برده از هر باب * كرده برخود حرام راحت و خواب
سالها حاضر و كمر بسته * دل در اندوه و دردِسَر بسته
چون ز سوداى قُربت و پيشى * با سعادت دلش كند خويشى
جور و خوارى كشد ز شاه و امير * ناگهان بر نشانش آيد تير
از عمل بركشد چراغى چند * خانه و آسياب و باغى چند
مركبى چند در طويله كشد * دست بر صورتى جميله كشد
غم آنها بگيردش دامن * آز و حرص و نياز پيرامن
محنت جامه و غم جو و كاه * خرج ده ، سازِ خانه ، آلتِ راه
گر غلامش گريخت آه و دريغ * ور سقط شد ستور ، بارد ميغ « 5 »
هامش
( 1 ) . آردفروشى
( 2 ) . رياكارى
( 3 ) . كتك
( 4 ) . پاشنه پا ، كف پا
( 5 ) . ابر ، اشك