كاملا به فساد دستگاه خلافت عباسى ، مخصوصا در عهد مستعصم ، آخرين خليفهء اين خاندان واقف بود و كاملا مىدانست كه عمر و اوقات اين مرد به جاى رسيدگى به امور مسلمانان ، صرف زنبارگى ، كبوتربازى و عشرتطلبى مىشود ؛ به همين جهت براى نجات عالم اسلام از فساد و انحراف و پاياندادن به حكومت پانصد سالهء عباسيان ، هلاكو را به تسخير بغداد تبليغ و تحريك نمود ، متأسفانه اين خدمت خواجه ، در نظر بىخبران متعصّب و گروهى كه از آن خوان يغما سود مىبردند ، نابخشودنى تلقى گرديد ، تا آنجا كه جمعى به مخالفت با خواجه ، و مدّاحان او و خاندانش برخاستند . اوحدى مراغهيى چون كتاب دهنامه خود را به نام نبيرهء خواجه نصير الدين طوسى مزين كرده ، عدهيى از جهّال و متعصّبين با انتشار آثار و افكار او مخالفت ورزيدند .
مراحل تعليم و تربيت اولاد : با اينكه صاحبنظران ، براى اشعار اوحدى از نظر ادبى و هنرى ارزش چندانى قايل نيستند و اشعار او را در مرتبهيى پايينتر از آثار خواجوى كرمانى و سلمان ساوجى به حساب مىآورند ، ولى از آنجا كه اوحدى در بسيارى از آثار و اشعار خود ، مخصوصا در جام جم به مسائل و مشكلات اجتماعى و اخلاقى دوران خود توجه كرده و براى جلوگيرى از انحراف و گمراهى نوجوانان و جوانان از هر فرصتى استفاده كرده و پدران و مادران را به وظائف تعليمى و تربيتى سنگينى كه از آغاز تولد به بعد برعهده دارند ، واقف گردانيده است ، بايد او را شاگرد مكتب ناصر خسرو و مردى باهدف و انساندوست به شمار آورد :
باشدش كار از اولِ پايه * طَلبِ شير و جُستن دايه
گَه به دوشش كشند و گاه به مهد * گاه صبرش دهند و گاهى شهد
چون ز گهواره در كنار آيد * در دگرگونه گيرودار آيد
باشدش خوف و بيم از آتش و آب * آفت خفت و خيز و گريه و خواب
چون چپ خود ز راست بشناسد * و آنچه خواهند خواست بشناسد
از سه حالش سخن بدر نبود * هرسه بىرنج و دردِسر نبود
يا به مكتب دهند و استادش * تا دهد فَرض و سنتى يادش
باز در گريه و خروش افتد * در كف چوب و مار و موش افتد
شود آخر فقيه و دانشمند * راه يابد به خانقاهى چند
دل او را كند نژند و سياه * راتِبِ هفته و وظيفهء ماه
اى بسا ، نان وقف ، كو به زيان * بدهد ، تا رسد به حدّ بيان
بعد از آن يا شود مدرس عالِم * يا مُعيد و خطيبِ شهر و امام