زن بد را نگاه نتوان داشت * نيكزن را تباه نتوان داشت
جام جم
زن نامطلوب و منحرف
در اشعار زير ، اوحدى با صراحت تمام و بدون پردهپوشى خصوصيات يك زن منحرف و فاسد را در هفت قرن پيش توصيف مىكند و از سر اندرز و خيرخواهى و براى حفظ آرامش و نظام اجتماعى ، زنان را به عفّت و خويشتندارى تبليغ و تحريص مىنمايد :
مكن اى شاهد شكّر پاره * دل و دين را به عشوه آواره
يا مگرد آشناى و شوى مَكُن * يا به بيگانه راى و روى مكن
زشت باشد كه همچو بو الهوسان * نان شوهر خورى و . . . كسان
سَرِ بازى و پاى رَقّاصى * چون توان يافت بىتن عاصى
زلف بشكستن و نهادن خال * چون حلالست و نيست بوسه حلال ؟
ايزدت داد حسن و زيبايى * هم ز ايزد طلب شكيبايى
سِترِ زن طاعتى بزرگ بود * سگ به از زن ، كه او سترگ بود « 1 »
سقف و ديوار و چادر و پرده * از پى پوشش تو شد كرده
پرده در پيش رُخ چه مىبندى * نه به ريش جهان تو مىخندى
از چنين حرص و آز ، دورى به * وز هوى و هوس صبورى به
چون شد اندر سرت بضاعت شوى * گَردَنىِ نرم كن به طاعت شوى
نانت او مىدهد رضاش بده * يا بكَن سبلت و سزاش بده
تا دگر دل به مهر زن ندهد * راه خوارى به خويشتن ندهد
گرش امروز دارى از غم دور * دان كه فرداش هم تو باشى حور
بهر يك شهوت از حلال و حرام * چِكُنى خانه پُر زور و زر و بال « 2 »
مير كمال الدين حسين ، در كتاب مجالس العُشّاق كه آن را در حدود سال 908 و 909 نوشته است ، شرحى دربارهء اوحدى دارد كه نقل قسمتى از آن براى آشنا شدن با اوضاع اجتماعى و اخلاقى آن دوران خالى از فايده نيست : « . . . شيخ اوحدى ، از مريدان حضرت شيخ اوحد الدين كرمانيست ، در آن زمان هژده كس از اوليا ، در مجلس حضرت شيخ صدر الدين قنوى فصوص الحكم مىخواندند ، مثل شيخ عراقى و امير حسينى و شيخ
هامش
( 1 ) . خشمناك و عصبانى
( 2 ) . ديوان اشعار اوحدى ، پيشين ، ص 550 .