سعيد فرغانى و شيخ اوحدى ، يكى از آن هژده است ، بر جوان حيدرى عاشق شده بود و آن محل ترجيع فرموده .
رباعى :
در خراباتِ عاشقان كوييست * وندر آن ، خانهء پريروييست
طوقداران ، چشم آن ماهند * هركجا ، بسته طاق ابروييست
روزى پسر حيدرى ، در معركه اين ترجيع را مىخواند ، بدينجا كه رسيد بند همين ترجيعست :
من و آن دلبر خراباتى * فى طريق الهوى كما ياتى
دانشمندى در كنار معركه بود ، جوان را پيش خود خواند . پسر حيدرى را مظنهء « 1 » آن شد كه به جهت زر دادنش مىطلبد ، معركه را گذاشته ، پيش دانشمند آمد ، حيدرى را گفت كه : « فى طريق الهوى كما ياتى » به ضم قاف خواندى ، فى حرف جرّست ، فى طريق الهوى به كسر قاف خوان ، طالب علم ديوانهيى در پهلوى آن دانشمند بود ، روى به آسمان كرد و گفت : خدايا اين را هم تو آفريدى ؟ او حيدريست ، نحوى نيست ، كه هر مهملى كه تو از زيروزبر گويى ، او به زر بخرد . . . » « 2 »
قاضى نور اللّه شوشترى در مجالس المؤمنين دربارهء اوحدى چنين نوشته است :
« الشيخ الموحد اوحد الدين مراغى - در تذكرهء دولتشاهى مسطور است كه عارفى گرمرو بود و با وجود كمال عرفان و سلوك ، در فضيلت ظاهرى كمى نداشته و مريد شيخ الشيوخ اوحد الدين كرمانى بود . . . دهنامه را براى خواجه ضياء الدين يوسف بن خواجه اصيل الدين ابن ملك الحكماء خواجه نصير الدين طوسى ، عليه الرحمه ، گفته ، بسيار نازك و لطيف فرموده ، كتاب جام جم را در اصفهان نوشته و در قريب يك ماه ، چهارصد سواد مستعدان روزگار از آن برداشتهاند و با وجود حجم اندك ، آن كتاب را به بهاى بسيار خريد و فروخت مىكردهاند ، و آن كتاب ميان فضلا بسيار مكرّم بوده است . . . ظهور شيخ اوحدى در روزگار ارغون خان بود . . . » « 3 »
انتشار برخى از آثار اوحدى در طول تاريخ به جهات سياسى و مذهبى با مشكلاتى روبرو گرديده است ، منشاء اين مشكلات اين است كه خواجه نصير الدين وزير و مشاور هلاكو ، مردى فاضل و سياستمدارى كمنظير بود ، و به اقتضاى مقام و موقعيت سياسى ،
هامش
( 1 ) . گمان و تصور
( 2 ) . كليات اوحدى اصفهانى معروف به مراغى ، ديوان منطق العشاق جام جم ، به اهتمام سعيد نفيسى ، صفحه هفت .
( 3 ) . همان كتاب صفحه « يازده »