. . . كدخدايى « 1 » چنين بسر نرود * زن از اين خانه چون بدر نرود
در سفر خواجه بىغلامى « 2 » نيست * بى مى و نقل و كاس و جامى نيست
پيش خاتون جز آب و نان نبود * و آنچه اصل است « 3 » در ميان نبود
اين نه عدل است و داد ، اى مرد * خانهء خود مده به باد اى مرد
زن كنى خانه بايد و پس كار * بعد از آن بنده و ضياع و عقار
طفل كوچك چو بَهرِ نان بگريست * چه شناسد كه نحو و منطق چيست ؟
پسران را قباى روسى كن * دختران را به زر عروسى كن
جام جم
در جاى ديگر اوحدى متقابلا به وظايف اخلاقى بانوان ، يعنى كدبانويى و پارسايى و صرفهجويى و خويشتندارى اشاره مىكند :
زن به چشم تو گرچه خوب شود * زشت باشد كه خانه روب « 4 » شود
زنِ مستوره « 5 » شمع خانه بود * زنِ شوخ « 6 » آفتِ زمانه بود
پارسا ، مرد را ، سرافرازد * زنِ ناپارسا ، براندازد
چون تهى كرد سفره و كوزه * دست يازد به چادر و موزه « 7 »
پيش قاضى برد كه مَهر بِدِه * به خوشى نيستت به قهر بده
زنِ پرهيزكارِ طاعت دوست * باتو چون مغز باشد اندر پوست
زن ناپارسا شكنج دلست * زود دفعش بكن كه رنج دلست
زن بد را قلم به دست مده * دست خود را قَلَم كنى زان به
به جدائيش چندروز بساز * چندشب نيز طاق و جفت مباز
. . . راز خود بر زن آشكار مكن * خانه را بر زنان حصار « 8 » مكن
گَر جَوى خرجسازى از مالش * نرهى تا تو باشى ، از قالش « 9 »
هامش
( 1 ) . اداره خانواده
( 2 ) . امرد
( 3 ) . عشق و مناسبات جنسى و صفا و صميميت
( 4 ) . مسرف ، ولخرج
( 5 ) . عفيف ، پاكدامن
( 6 ) . بىحيا
( 7 ) . كفش
( 8 ) . زندان
( 9 ) . اظهار كردن و اعتراض كردن