تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
. . . كدخدايى « 1 » چنين بسر نرود * زن از اين خانه چون بدر نرود در سفر خواجه بىغلامى « 2 » نيست * بى مى و نقل و كاس و جامى نيست پيش خاتون جز آب و نان نبود * و آنچه اصل است « 3 » در ميان نبود اين نه عدل است و داد ، اى مرد * خانهء خود مده به باد اى مرد زن كنى خانه بايد و پس كار * بعد از آن بنده و ضياع و عقار طفل كوچك چو بَهرِ نان بگريست * چه شناسد كه نحو و منطق چيست ؟ پسران را قباى روسى كن * دختران را به زر عروسى كن
جام جم در جاى ديگر اوحدى متقابلا به وظايف اخلاقى بانوان ، يعنى كدبانويى و پارسايى و صرفه‌جويى و خويشتن‌دارى اشاره مىكند :
زن به چشم تو گرچه خوب شود * زشت باشد كه خانه روب « 4 » شود زنِ مستوره « 5 » شمع خانه بود * زنِ شوخ « 6 » آفتِ زمانه بود پارسا ، مرد را ، سرافرازد * زنِ ناپارسا ، براندازد چون تهى كرد سفره و كوزه * دست يازد به چادر و موزه « 7 » پيش قاضى برد كه مَهر بِدِه * به خوشى نيستت به قهر بده زنِ پرهيزكارِ طاعت دوست * باتو چون مغز باشد اندر پوست زن ناپارسا شكنج دلست * زود دفعش بكن كه رنج دلست زن بد را قلم به دست مده * دست خود را قَلَم كنى زان به به جدائيش چندروز بساز * چندشب نيز طاق و جفت مباز . . . راز خود بر زن آشكار مكن * خانه را بر زنان حصار « 8 » مكن گَر جَوى خرج‌سازى از مالش * نرهى تا تو باشى ، از قالش « 9 »
هامش
( 1 ) . اداره خانواده ( 2 ) . امرد ( 3 ) . عشق و مناسبات جنسى و صفا و صميميت ( 4 ) . مسرف ، ول‌خرج ( 5 ) . عفيف ، پاكدامن ( 6 ) . بىحيا ( 7 ) . كفش ( 8 ) . زندان ( 9 ) . اظهار كردن و اعتراض كردن