تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
نصير الدين طوسى را نبيره * كه عقل از فطنت « 1 » او گشت خيره
اوحدى در مثنوى جام‌جم كه مشتمل بر پنج هزار بيت است ، ضمن تعاليم اخلاقى ، زمامداران و زورمندان را نيز به وظايف سياسى و اجتماعى خود ، واقف گردانيده است :
اى كه بر مُلك و مملكت شاهى * عدل كن گر ز ايزد آگاهى عدل بىعلم ، بيخ و بَر نكند * حكم بىعدل و علم ، اثر نكند شاه كو عدل و داد پيشه كند * پادشاهيش بيخ و ريشه كند بر قوىپنجه ، دستِ كين مَگُشاى * بر ضعيف و زبون كمين مگشاى رفت كسرى ز خط شهر به دشت * با سواران ز هر طرف مىگشت گلشنى ديد تازه و خندان * تر و نازك چو خط دلبندان پُر ز نارنج و نار باغى خوش * زير هربرگ او چراغى خوش گفت آب از كدام جويستش * كه بدينگونه رنگ و بويستش باغبانش ز دور ناظر بود * داد پاسخ كه نيك حاضر بود گفت عدل تو داد آب او را * زان نبيند كسى خراب او را
چنان كه اشاره شد ، اوحدى مانند عنصرى و فرخى و بسيارى ديگر از شعرا در فكر تأمين سعادت و كامرانى خود نبود ، بلكه بر خلاف اكثريت قريب به اتفاق شعرا ، خود را در مقابل جامعه ، مسؤول مىشمرد ، به همين مناسبت در زمينه‌هاى مختلف اخلاقى ، تربيتى و اجتماعى به پدران و مادران و زمامداران و مسئولان امور كشورى تعاليم و اندرزهاى جالبى داده است ، فى المثل در مورد تربيت فرزندان ، خطاب به پدرانى كه طالب سعادت و نيكبختى اولاد خود هستند ، مىگويد : تنها به تعليم و تربيت فرزندان قناعت نكنيد ، بلكه آنها را به تحمل سختى عادت دهيد ، و با مشكلات و محروميتهاى گوناگون زندگى آشنا سازيد :
شرم‌دار ، اى پدر ز فرزندان * ناپسنديده هيچ مپسندان با پسر قول زشت و فحش مگوى * تا نگردد لئيم و فاحشه‌گوى بچه خويش را به ناز مدار * نظرش هم ز كار باز مدار چون به خوارى برآيد و سختى * نكشد محنت او ز بدبختى
در جاى ديگر ، در پيرامون محافظت فرزندان از خطر نزديكى و معاشرت با ناكسان و عناصر فاسد چنين تعليم مىدهد :
هامش
( 1 ) . زيركى
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 532 | مرتضى راوندى