تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
گل زرافشان اگر كند چه عجب ؟ * كز شمالش بسى يسار آمد « 1 »

اوحدى مراغه‌اى

اوحدى شاعرى است ملّى و مردم‌گرا ، كه با صراحت و بدون مجامله ، پرده از روى مفاسد اجتماعى و اخلاقى مردم ، در عهد ايلخانان مغول برمىگيرد و ضمن اشعارى ساده و دلنشين ، ايمان و علاقهء فراوان خود را به حل مشكلات و انحرافات اخلاقى نسل جوان نشان مىدهد . وى پس از فراگرفتن علوم مقدماتى در اصفهان ، ضمن سير و سياحت در بلاد مختلف به تكميل دانشها و اطلاعات خود پرداخت . بطورىكه از اشعارش برمىآيد ، وى از بصره و دار السّلام ( بغداد ) و دمشق و سلطانيه و طاق كسرى و عراق و قم و كربلا و نجف و همدان ديدن كرده است و بعيد نيست كه سوريه و عربستان را نيز سير و سياحت كرده باشد ؛ وى پايان زندگى خود را در آذربايجان گذرانيده و در مراغه پايتخت ايلخانان مغول رحل اقامت افكنده است . درخشانترين روزگار شهرت اوحدى ، در سلطنت ابو سعيد ( 716 - 736 ) آخرين ايلخان مغول بود ، اوحدى ، اين پادشاه و وزير فضيلت‌پرور او غياث الدين محمد فرزند خواجه رشيد الدين فضل اللّه را در اشعار خود ستوده و مثنوى جام جم را به سال 733 به رشته نظم درآورده است : چون اوحدى مدتى در اصفهان اقامت گزيده است ، بعضى او را اوحدى اصفهانى نيز ناميده‌اند ؛ وى از اوحدى كرمانى كسب دانش كرده و ديوانش مشتمل بر پانزده هزار بيت از قصائد و غزليات و قطعات و ترجيعات است ؛ بطوركلى ، اشعارش در عرفان و مسائل اخلاقى و اجتماعى است ؛ مثنوى جام‌جم را كه به سبك حديقه حكيم سنايى سروده ، مشتمل بر پنج هزار بيت و حاوى لطائف شعر و معارف صوفيه است . از منظومات او ، مثنوى ده‌نامه يا منطق العشّاق است كه آن را به نام وجيه الدين شاه ، نوهء خواجه نصير الدين طوسى ساخته و خود به اين معنى اشاره كرده است :
وجيه دولت و دين ، شاه يوسف * كه دارد رتبت پنجاه يوسف
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 73
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 531 | مرتضى راوندى