نمونهاى از نثر لمعات فخر الدين عراقى
لمعه هشتم : محبوب يا در آينهء صورت ، رخ نمايد ، يا در آينهء معنى ، يا در وراى صورت و معنى ، اگر جمال را بر نظر محبّ در كسوت صورت جلوه دهد ، محب از شهود لذت تواند يافت و از ملاحظه ، قوّت تواند گرفت ، خود اينجا سرِّ « رايت ربى فى احسن صورة » با او گويد :
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
چه معنى دارد ؟
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
با او در ميان نهد ، كه بيت :
جهان را بلندى و پستى تويى * ندانم چهيى هرچه هستى تويى
در چشم من آئيد و در او نگريد ، تا معلوم كنيد كه عاشق چرا گفت ؟
رباعى :
يارى دارم كه جسم و جان صورت اوست * چه جسم و چه جان ؟ جمله جهان صورت اوست
هرصورت خوب و معنىِ پاكيزه * كَندَر نظر من آيد ، آن صورت اوست « 1 »
لمعهء چهاردهم : محب و محبوب را يك دايره فرض كن ، خطى به دو نيم كرده باشد ، بر شكل دو كمان ظاهر شود ، اگر اين خط كه مىنمايد كه هست و نيست ، وقت منازله از ميان طرح شود ، دايره چنانكه هست يكى نمايد ، سر قاب قوسين پيدا آيد .
قطعه :
مىنمايد كه هست و نيست جهان * جز خطى در ميان نور ظَلم
گر بخوانى تو اين خط موهوم * بشناسى حُدوث را ز عدَم
هركه اين خط را بخواند بداند كه :
مصراع : همه هيچند هيچ ، اوست كه اوست
اما اينجا حرفى است : بدانكه اگرچه خط از ميان محو شود ، صورت دايره چنان نشود كه اول بود ، حكم خط زايل نگردد ، اگرچه زايل شود ، اثرش باقى ماند :
بيت :
خيالِ كَژ مَبَر اينجا و بِشناس * هر آن كو در خدا گُم شد خدا نيست
زيراكه وحدانيّت كه از اتحاد و دوگانگى حاصل آيد ، فردا نيّتش نگذارد كه سراپردهء احديت گردد . . . احديّت از روى اسماى احديّت كثرت تواند بود و از روى ذات احديت
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، لمعات ، ص 386 .