بود و شيخ فخر الدين عراقى ، كه از عارفان زمان بود ، در آن ساعت حالتى كرد ، خرقه و جبهاش افتاده مىگشت و بانگها مىكرد ، همانا كه حضرت مولانا در گوشهء ديگر سماع مىكرد و خدمت مولانا اكمل الدين طبيب با جميع علما نگاهداشت مىكردند ؛ بعد از آن ، مولانا اكمل الدين به اجازت آن حضرت و معين الدين پروانه ، شيخ فخر الدين را به جانب توقاة دعوت كرد ، خانقاه عالى جهت او عمارت فرمود و در آن جايگه ، شيخ خانقاه شد و پيوسته شيخ فخر الدين در سماع مدرسه حاضر شدى و دايما از عظمت مولانا بازگفتى و آهها زدى و گفتى كه : « او را هيچكس كما ينبغى ادراك نكرد و در عالم غريب آمد و غريب رفت و جهان چندروزى كه به ما روى نمود ، آنچنان زود سپرى شد كه ندانستيم كه بود . » « 1 »
پيداست اينكه در مقدمه ديوان نوشتهاند كه معين الدين پروانه براى وى خانقاهى در توقاة ساخته ، پس از اين واقعه بوده است و پس از مرگ مولانا ، عراقى به مدرسهء وى مىرفته و از نابود شدن او دريغ مىخورده است . » « 2 »
رابطهء معنوى عراقى با مولانا
مولانا جلال الدين رومى ، خداوند تصوف ، در ششم ربيع الاول 604 در بلخ تولد يافته و در پنج جمادى الاخر 672 درگذشته ، يعنى شانزده سال و شش ماه و سيزده روز پس از او ، عراقى در گذشته است و اين مطلب كاملا درست است . مرگ مولانا بر خاص و عام ، مخصوصا بر مريدان او سخت گران آمد .
« . . . تا به چهلم مولانا ، پادشاهان و وزيران ، سوار نگرديدند و در صد روز على التّوالى همه امرا و فقرا عليحده مراسم عزاى مخصوص كه با ساز و آواز توأم بود برپا ساختند ، چنان كه در آن دوران شبى در « عرس » مراسم جشن پروانه ، ملك الادبا امير بدر الدين يحيى ، تغمّده الله ، در سماع گرم گرديده بود و جامها را برخود چاك زده ، اين رباعى بگفت :
كو ديده كه در غَمِ تو غمناك نشد * يا جيب « 3 » كه در ماتم تو چاك نشد
سوگند بر وى تو ، كه از پشت زمين * مانند تويى در شِكَمِ خاك نشد
در مرگ مولانا ، كليه دوستان و نزديكان و ارباب ذوق و شاعران شركت جستند و هر
هامش
( 1 ) . كليات عراقى ، به كوشش سعيد نفيسى ، انتشارات سنائى ، ص 25 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 25 .
( 3 ) . گريبان ، يخه « يقه »