جامى و مجالس العشّاق حسين بايقرا مىتوان يافت ؛ ولى چون معاصران وى دربارهء او چيزى ننوشتهاند آنچه را كه در اينگونه كتب مىبينيم بايد با قيد احتياط تلقى كنيم . از متن اشعار و غزليّات خود او كه غالبا از مقولهء معانى عاشقانه است ، مطلب مهمى از احوال گوينده به دست نمىآيد ، او را مىتوان يك قلندر تمام عيار دانست كه به كلّى در بند نام و مقام خود نبوده و هرصورت يا موجود نيك و جميل را آينهاى از طلعت دوست دانسته و در آن عكسى از جمال مطلق مىديده است . چنان كه يكى از تذكرهنويسان مىگويد : « در طبيعت او فقط عشق را دست استيلا بود . »
بهطورىكه از ديباچهء كليات عراقى كه به كوشش سعيد نفيسى چاپ شده ، برمىآيد : « شيخ عراقى از اعزّهء عراق و مشاهير آفاق بود و در هفده سالگى افاده علوم نموده ، تحت تأثير عشق و عاشقى از همدان كه مولد اوست به هند رفته است ؛ موجب رفتن او به هند اين بود كه جمعى از قلندران به همدان فرود آمدند ، در ميان ايشان جوانى صاحب جمال بود كه عراقى را مجذوب و مفتون خود ساخت ، چون از آنجا بازگشتند ، عراقى را تاب توقف نماند و از پى ايشان به هندوستان رفت ؛ در مولتان به شاگردى بهاء الدين زكريا نايل گرديد ؛ بعد از ورود در آن جايگاه ، او را التزام چله بفرمود كه يك اربعين « چهل روز » بايد عزلت پيشه كند و به مراقبت و تفكر پردازد ؛ ليكن در همين روز ، ديگر درويشان نزد شيخ به شكايت آمدند و گفتند : عراقى بهجاى سكوت و تفكر ، به سرودن غزلى كه خود ساخته مشغول است و آن را در چندروز به تمام مطربان شهر آموخته و اكنون در همهء ميكدهها با چنگ و چغانه مىسرايند ؛ و آن غزل كه يكى از اشعار بسيار معروف عراقى است اين است :
نخستين باده كاندر جام كردند * ز چشم مَست ساقى وام كردند
به عالم هركجا درد و غمى بود * به هم كردند و عشقش نام كردند
چو خود كردند راز خويشتن فاش * عراقى را چرا بدنام كردند ؟
به خود گفتند ارنى لَن ترانى * به موسى نام عِرض الهام كردند
نهان با محرمى گفتند رازى * جهانى را از اين اعلام كردند
وقتى كه شيخ بهاء الدين بيت آخر را شنيد گفت : عراقى را كار تمام شد ، پس او را نزد خود طلبيد و گفت : « عراقى ! مناجات در خرابات مىكنى ؟ بيرون آى ! پس چون بيرون آمد شيخ خرقهء خود را بر دوش او افكند و او خود را بر زمين افكند و سر در قدم شيخ نهاد ؛ شيخ وى را از خاك برداشت و پس از آن دختر خود را نيز به عقد وى درآورد كه از او پسرى آمد و به كبير الدين موسوم گشت .