تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١

امير خسرو دهلوى

امير خسرو بزرگترين شاعر پارسىگوى هند است . پدرش سيف الدين محمود در شهر « كش » رئيس قبيله بود و ظاهرا در شمار امراى بلخ به شمار مىرفته ، كه در حمله چنگيز ناچار به هندوستان مهاجرت كرده و در دربار سلطان محمد تغلق ، شغلى ديوانى به دست آورده است ، تولد امير خسرو به سال 651 قمرى در شهر « پيتالى » اتفاق افتاد . امير خسرو مانند پدر خود اهل فضل و مطالعه بود ، از آغاز جوانى به سرودن اشعار پرداخت و ظاهرا در كثرت اشعار و آثار منظوم ، شاعرى كم‌نظير است ؛ اقامتگاه او شهر دهلى بود و نزد سلاطين آن ولايت ، مقام و منزلتى داشته است . امير خسرو را بايد در شمار شاعران صوفى مسلك هند به شمار آورد . مرشد او شيخ نظام الدين اولياء بود ، و در عالم شعر نيز از شعراى نامى ايران چون سنايى و نظامى و خاقانى پيروى مىكرد و مدعى بود كه پيرو سبك استاد سخن سعدى شيرازى است : « جلد سخنم دارد ، شيرازهء شيرازى » ولى صاحبنظران را عقيده بر اين است كه امير خسرو صاحب سبكى است معروف به سبك هندى ؛ و در شمار بزرگترين شعراى پارسىگوى هندوستان است ؛ او علاوه‌بر زبان فارسى ، در زبانهاى عربى و تركى و سانسكريت تسلط داشته و غير از شعر و ادبيات در موسيقى و آوازهاى هندى و فارسى نيز دست داشته و آهنگهايى ساخته است ؛ گاهى بعضى قصائد را با تغزّلى زيبا و دلنشين آغاز مىكند : « 1 »
صبا را گاهِ آن آمد كه راه بوستان گيرد * زمين را سبزه در ديبا و گل در پَرنيان گيرد جَهَد از چشمه موج آب و لرزان در زمين افتد * زند بر لاله باد تند و آتش در زبان گيرد زبان از گفتن آتش نسوزد ، ليكن از سوسن * حديث لاله گويد ، ترسم آتش در جهان گيرد تماشا كن كه چون بگرفت لاله كوه را دامن * كسى كو تيغ بىموجب كشد خونش چنان گيرد زياد غنچه مرغان را نوابسته شود تا گل * بسازد پردهء نوروز و بلبل خود همان گيرد
امير خسرو مانند خاقانى ، قصايدى دراز دارد و يكى از آنها چنين آغاز مىشود :
دلم طفلست و پير عشق استاد زبان دانش * سواد اوج سَبق « 1 » و مسكنت گنج دستانش
در طى قصيده‌اى به مطلع زير نمونه‌يى از ، انديشه‌هاى عرفانى شاعر نيز به چشم مىخورد :
مشو بينا به چشم سر ، كه نارد ديد ، خود را هم * بِدِل بين تا ببينى هرچه خواهى ماه تابانش
هامش
( 1 ) . سبق : كتاب و نوشته