نفرت شديد مولانا از دستبوسى خلق
الحكاية : شيخ بدر الدين نقاش كه از مقبولان خاص حضرت بود ، چنان روايت كرد كه روزى مصحوب « 1 » ملك المدرّسين مولانا سراج الدين تترى رحمه اللّه به تفرّج مىرفتيم ، از ناگاه « 2 » به حضرت مولانا مقابل افتاديم كه از دور دور تنها مىرفت ، ما نيز متابعت او كرده از دور پى او مىرفتيم ، از ناگاه واپس نظر كرده بندگان خود را ديد ، فرمود كه شما تنها بيائيد كه من غلبه « 3 » را دوست ندارم و همه گريزانى من از خلق ، شومى دستبوس و سجدهء ايشانست ، خود هماره از تقبيل « 4 » دست و سرنهادن مردم به جدّ مىرنجيد و به هر آحادى و نامرادى تواضع عظيم مىنمود ، بلك سجدهها مىكرد ، بعد از آن حضرت مولانا روانه شد . چون قدرى پيشترك رفتيم ، در ويرانهيى يكچندى سگان بر همديگر خفته بودند ، همانا كه سراج الدين تترى فرمود كه اين بيچارگان چهخوش اتحادى دارند و چه خوش خفتهاند و برهمديگر چسبيده ! فرمود كه آرى ، سراج الدين اگر دوستى و اتحاد ايشان را خواهى كه دريابى جيفهيى « 5 » و امّا جگربندى در ميان ايشان انداز تا حال ايشان را كشف كنى ؛ و همچنين است حال اهل دنيا ، و حال بريشان برين منوال است كه مىبينى ، وقتى كه عرضى و غرضى در ميان نيست ، بنده و محبّ يكديگرند و چون محقّرى از عرض دنيا درميانه درآيد ، عرض چندين ساله را به باد دهند و حق ممالحت « 6 » را به يكسو نهند ، پس اتّفاق اهل نفاق نفاقى « 7 » ندارد و همين مثاليست كه مىبينى . »
همام تبريزى
خواجه همام تبريزى از شعرا و سخنگويان نامبردار آذربايجان است و در شاعرى و غزلسرايى پيرو سبك سعدى و معاصر اوست و در بيان هنر خود مىگويد :
همام را سخن دلفريب و شيرين است * ولى چه سود كه بيچاره نيست شيرازى
هامش
( 1 ) . همراه - در مصاحبت
( 2 ) . از ناگاه : ناگهان
( 3 ) . غلبه : ازدحام ، جمعيت زياد
( 4 ) . تقبيل : بوسيدن
( 5 ) . جيفه : مردار
( 6 ) . ممالحت : نمكخوارگى
( 7 ) . نفاق : رونق و رواج