داعى را عزيز فرمايد به قبول اين شفاعت . كنيزكان « 1 » و بندگان خرد و بزرگ مشتاق ديدار همايون مىباشند و روز و شب به دعا مشغولند ، تا باشد كه سبب سازندهء مشرق و مغرب « 2 » ملاقات را سببى سازد و هذا كفاية . سيّد المشايخ قطب الزمان امين القلوب جنيد الوقت حسام الحقّ و الدين ادام الله بركاته سلام و دعا مىرساند و سلام و دعاى مبارك او از فرزندان و معتقدان تو منقطع نيست ، كاردوستى و پيوند بندگان خدا متقطع و ابتر « 3 » نباشد ، باقى باشد همچون جان باقى ابدى ايشان كه به هيچ علّتى و مراعاتى از خلقان باغفلت ايشان ، ديگر نشود ، زيرا ايشان به دست و فرمان خود نيستند و دوستى و مهر ايشان به اشارت حق باشد نه به هواى ايشان . آن دوستى كه به هواوهوس باشد سرد شود و گرم شود همچون هواى اين جهان كه گاهى تابستان بود و گاهى زمستان ؛ امّا آن دوستى كه از هوا بيرون باشد و به هويّت حق باشد سرد و گرم نشود كه :
لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً
لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ،
اگر غافلان وفا نكنند بندهء خدا اين گويد : اللّهم اهد قومى فإنّهم لا يعلمون . جاويد بر ملك ايمان و ملك اركان مستدام باد . آمين يا ربّ العالمين . »
نامهيى به تاج الدّين وزير : « زندگى مجلس عالى صاحب اعظم غياث المظلومين مشهور الآفاق فخر خراسان و عراق مونس الفقرا مربى الفضلا كهف الانام تاج الدولة والدين ادام اللّه علوّه در دولتى بر مذاق آن استحقاق و سعادتى لايق آن اشفاق ، و عطيّتى درخور آن همّت و مكافاتى و مجازاتى لايق آن نيّت داراد . اقبال ساعد و روزگار مساعد و ايزد عزّ و جلّ در كلّ مساعى راضى و راعى . عالم الاسرار مطّلع است كه اين داعى پيوسته حقوق احسان سابق و إنعام و ايادى بىمرّ ملك الامرا ادام اللّه علوّه را فراموش نكردهام و ياد دارم و شاكر آن نعمتم ، و جاذبهء آن الفت هرروز پيوستهتر و بيشتر است ، و دانم به حقيقت كه از آن طرف نيز اعتقاد و اتّصال روزافزون ، من القلب الى القلب روزنة و القلوب تتشاهدوا .
. . . و چنان واجب كند . . . كه داعيهء توقان « 4 » از هر دو طرف بود ، زيرا دوستى با حق و با خلق هرگز از يك جانب نباشد و نبوده است و تصوّر ندارم .
سلام و تحيّت از صدق و صفا مطالعه فرمايد ، آرزومندى و اشتياق سعادت آن ملاقات
هامش
( 1 ) . كنيزك : دختر
( 2 ) . مقصود از « سبب سازندهء مشرق و مغرب » بارى تعالى است
( 3 ) . ابتر : دمبريده و ناقص
( 4 ) . توقان : آرزومند شدن