حقايق آشكار مىشود ) همچنانكه مسى زر شود و يا خود از اصل زر بود ، او را نه به علم كيميا حاجت است كه آن شريعت است و نه خود را در كيميا ماليدن كه آن طريقت است .
چنان كه گفتهاند : « طلب الدّليل بعد الوصول الى المدلول قبيح » عملكنندگان كيميا به عمل شادند كه ما چنين كارها مىكنيم و حقيقتيافتگان به حقيقت شادند كه ما زر شديم و از علم و عمل كيميا آزاد شديم ؛ يا مثال شريعت ، همچون علم طب آموختن است و طريقت پرهيزكردن به موجب علم طب و داروها خوردن و حقيقت ، صحت يافتن ، صحت ابدى و از آندو فارغ شدن . . . » « 1 »
روش مولوى
« . . . تعليم مولوى ، كه در مثنوى از زبان نى بيان مىشود ، و در فيهمافيه و مجالس و حتى گاه در غزليات نيز جلوههايى از آن هست در حوصله تلخيص نمىگنجد ، به اعتقاد وى ، انسان مبدأ و اصلى دارد كه منشأ وحدت و اتحاد است و وى در اين دنيايى كه عالم كثرت و اختلاف است ، از اصل خويش جدا مانده است ، تمام سير و حركت مستمر او نيز ، غايتش آنست كه بار ديگر به « اصل » خويش بازگردد ، اين مطلب وصل كه جز طلب اصل نيست ، غايت سير و سلوك عارف است . راه نيل بدان هم تمسك به شريعت و سير در طريقت است تا نيل به حقيقت كه هدف وصل همان است ، حاصل آيد . ازاينرو ، مولوى به شريعت كه وسيلهء تعذيب و رياضت نفس است ماهيّت خاص مىدهد ، نه ترك شريعت و تسليم به تندرويهاى صوفيان را توصيه مىكند ، و نه گرايش به فقر و عزلت و رهبانيّت را تبليغ مىنمايد ، مرد كامل ، كسى را مىداند كه جامع صورت و معنى باشد ، از زندگى و زيباييهاى آن نيز خود را محروم ندارد و يكسره خود را به زهد خشك تسليم نكند . وى حتى وجود زن و فرزند را نيز حجاب راه نمىشناسد ، درست مثل يك متكلم ، اما به كمك قياسات تمثيلى و تشبيهات شاعرانه . - در اثبات و تاييد مبانى و تعاليم قرآن و اهل شريعت اهتمام مىورزد و قضايايى مانند حقيقت توحيد ، واقعيّت روح ، كيفيت حشر و نشر ، و حدود جبر و اختيار را موافق مذاق اهل شريعت تبيين مىكند ، با اينهمه جوهر شريعت و طريقت را عبارت از عشق مىداند و محبت را كه سبب تزكيه و تربيت دل است ، موثرترين عامل در تهذيب نفس مىپندارد . . .
مثل يك حكيم ، به مسائل دشوار حلنشدنى مىانديشد و مثل يك متكلم مىكوشد كه به آنها جواب بدهد ؛ با اينهمه در بعضى موارد چنان بهنظر مىآيد كه قدرت وى
هامش
( 1 ) . اخبار سلاجقه روم ، به اهتمام دكتر مشكور ، ص 137