أَرْدَفْتُهُ : او را بر پشت اسب بار كردم .
رِدَاف : مركب سوارى .
دابَّةٌ لا تُرَادِفُ و لا تُرْدِفُ : حيوانى است كه از پى نمىآيد و سوارى نمىدهد .
جَاءَ وَاحِدٌ فَأَرْدَفَهُ آخَرُ : يكى آمد و ديگرى در پى آن .
أَرْدَافُ المُلُوك : كسانى كه جانشينشان مىشوند .
ردم
: الرَّدْم : بستن سوراخ و منفذ با سنگ ، خداى تعالى گويد : (
أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً
- 95 / كهف ) .
الرَّدْمُ : در معنى اسم مفعول ( مَرْدُوم : سنگچين شده ) است كه مُرْدَم گفته شده .
شاعر گويد :
هل غَادَرَ الشُّعراء من مُتَرَدَّم « 1 » .
أَرْدَمَتْ عليه الحُمَّى : تب بر او مسلّط شده .
سَحَاب مُرْدِم ابرهائى پر آب و ثابت .
ردأ
: الرِّدْء : كسى كه ديگرى را براى يارى كردن به او دنبال مىكند .
خداى تعالى گويد : (
فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً
يُصَدِّقُنِي - 34 / قصص ) ( او را با من بفرست كه يارى و تصديقم بكند ) فعلش أَرْدَأَه است .
رَدِىء : هم در اصل مثل همين واژه است ولى در بارهء كسى كه از ديگران عقب مىماند و صفت مذمومى است ، شناخته شده ، مىگويند :
هامش
( 1 ) مصراع دوّمش چنين است -ام هل عرفت الدّار بعد توهماز عنتره بن شدّاد يكى از صاحبان معلّقات است مىگويد آيا شعراء جاى رفيعى را در شعر باقى گذاردهاند و سپس به خودش مىگويد آيا تو هم بعد از مدّت زمان دورى آنجا را مىشناسى ؟ ) .