و آيه : (
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً
- 96 / يوسف ) يعنى : بينائيش به او بازگشت و بينا شد .
رددت الحكم فى كذا إلى فلان : حكم و كار را به او واگذار كردم .
خداى تعالى گويد : (
وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ
- 83 / نساء ) .
(
فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ
إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ « 1 » - 59 / نساء ) گفته مىشود - رادّه فى كلامه : يعنى او را در سخنش باز گرداند . در خبر گفته
هامش
( 1 ) تمام آيهء فوق كه روشنگر و راهگشاى مشكلات و اختلافات اجتماعى و حكومتى و فكرى جامعه اسلامى است و با توجّه به آيهء قبلش چنين است : (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيراً( 58 )يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ، وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا- 59 / نساء ) .
يعنى : خداوند فرمانتان مىدهد كه امانات را به صاحبانشان ادا كنيد و برگردانيد ( حقوق مردم را ) و هر گاه در ميان مردم داورى و حكومت كرديد به عدالت حكم كنيد و اين اندرز نيكوئى براى شماست براستى كه خداوند شنوا و بيناست ( چيزى از گفتار و كردارتان بر او پوشيده نيست ) تفسير آيه دوّم را عينا از تبيان شيخ طوسى نقل مىكنيم : و خطاب به مؤمنين است كه به اطاعت خداى و پيامبرش و اولى الامرشان فرمانشان مىدهد ، طاعت : يعنى فرمان پذيرى ، پس طاعت خدا يعنى پذيرفتن اوامر او باز ايستادن از نواهى او ، طاعت رسول هم فرمان پذيرى از اوامر اوست كه همان طاعت خداست زيرا خداى تعالى دستور اطاعت از رسول خود را داده ، پس كسى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را اطاعت كرده خداى را اطاعت كرده چنان كه گفت : (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ- 80 / نساء ) .
امّا شناختن پيامبر كه آيا همانست يا نيست به شناختن نبوّت و پيامبرى بستگى دارد و اينهم بعد از شناختن خداوند كامل و تمام مىشود يكى از اين دو شناخت همان ديگرى نيست ( بلكه متمّم يكديگرند ) اطاعت پيامبر در حياتش و بعد از وفاتش واجب است زيرا بعد از وفاتش هم پيروى سنّتش لازم است زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همهء مكلّفين را تا روز قيامت به رسالتش دعوت كرده است زيرا او پيامبر جميع مردمان است :
(إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً- 158 / اعراف ) و امّا در بارهء ( اولى الامر ) مفسّرين دو تأويل دارند :
اوّل - روايتى از ابن عبّاس و ابو هريره و ميمون بن مهران و سدى و جبائى كه گفتهاند ( اولى الامر ) يعنى امراء و حكّام ( و به استناد همين روايت و مشابه آن در 14 قرن بعضى از مسلمين هر امير و حاكمى و لو فاسق را اولى الامر دانستهاند مثل - يزيد بن وليد بن عبد الملك و حجّاج بن يوسف . . . كه مىخوارگى و هرزهگى و ستمگريشان در تمام تواريخ ذكر شده ) .
دوّم - به نقل از جابر بن عبد اللّه و همچنين در روايتى ديگر از ابن عبّاس و مجاهد و حسن و عطاء و ابو الوليد كه گفتهاند ( اولى الامر ) يعنى علماء و دانشمندان ( نه امراء و حكّام ) .