(
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ
- 12 / مؤمنون ) تا آنجا كه مىگويد :
(
فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ
مُضْغَةً - 14 / مؤمنون ) عِلْق : چيز گرانقيمت و نفيسى كه صاحبش بر آن تعلّق پيدا مىكند و آن را از خود دور نمىنمايد .
عَلِيق : كيسهء چرمى و پوزه بند ستوران .
عَلِيقَة : ستورى كه با غير صاحبش براى حمل بار فرستاده مىشود و كار دشوار مىشود ، شاعر گويد :
أرسلها عليقة و قد علم * أنّ العَلِيقَات يلاقين الرّقم
( ستور باربر را براى حمل بار فرستاد و مىدانست كه چنان ستورانى به بلا و سختى برخورد مىكنند ) . عَلُوق : ناقهاى كه بنوزادش مهربان و همراه است و نيز - عَلُوق : مرگ .
عَلْقَى : درختى است كه از آن جاروب مىسازند .
عَلِقَتِ المرأةُ : زن باردار شد .
رجلٌ مِعْلَاق : مردى سخت خصومت كه به هر دليلى به خصمش درآويزد .
علم
: عِلْم ادراك حقيقت چيزى است و بر دو گونه است :
1 - ادراك ذات شيء .
2 - حكم كردن بر وجود چيزى با وجود چيز ديگر كه برايش ثابت و موجود است يا نفى چيزى كه از او دور و منفى است . پس علم در نوع اوّل متعدّى به يك مفعول است ، مثل آيه : (
لا تَعْلَمُونَهُمُ
اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ - 60 / انفال ) ( شما به آنها آگاه نيستيد ، خدا به آنها آگاه است ) .
و علم در معنى دوّم متعدّى به دو مفعول است ، مثل آيات :
(
فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ
مُؤْمِناتٍ - 10 / ممتحنه ) ( هر گاه آنها را زنان مؤمنهاى يافتيد )
يَوْمَ