(
يَعْكُفُونَ
عَلى أَصْنامٍ لَهُمْ - 138 / اعراف ) « 1 » (
ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً
- 97 / طه ) (
وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ
فِي الْمَساجِدِ - 187 / بقره ) و آيه : (
وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً
- 25 / فتح ) يعنى حيوانى كه براى قربانى نگهدارى و بسته شده « 2 » . .
علق
: العَلَق : دست آويختن و تشبّث نمودن به چيزى است عَلِقَ الصّيدُ في الحبالة : شكار در دام افتاد .
أَعْلَقَ الصّائدُ : وقتى است كه شكار در دام صيّاد گرفتار شود .
مِعْلَق و مِعْلَاق : قلّاب و چنگك و دام كه چيزى به آن آويخته مىشود . عِلَاقَة السّوط : دستهء حلقوى تازيانه .
عَلَقُ القربةِ : دسته مشك .
عَلَق البَكَرَة : آلات چرخ چاه كه به آن متّصل مىشود .
عُلْقَة : آويختن و آنچه را بدان چنگ زدند .
عَلِقَ دمُ فلانٍ بزيد : وقتى است كه زيد قاتل اوست .
عَلَق : كرمى كه در حلق و گلوى حيوان مىچسبد .
عَلَق : خون بسته شده عَلَقَة : نطفه يا چيزى كه فرزند از آن موجود مىشود ، در آيات :
(
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ
- 2 / علق )
هامش
( 1 ) ملازم و متوجّه بتهاى خويشند .
( 2 ) ترجمه تمام آيه چنين است آنها كسانى بودند كفر ورزيدند و شما را با قربانيهاتان كه براى رسيدن به قربانگاه نگه داشته شده بود از مسجد الحرام مانع مىشدند .