ريحٌ عَقِيم : اگر به معنى اسم فاعل باشد صحيح است يعنى بادى كه ابرى و درختى را لقاح نمىكند و اگر هم به معنى مفعول باشد درست است مثل عبارت :
عَجُوزٌ عَقِيمٌ
: پير زنى كه اثر خير نمىپذيرد در وقتى كه چيزى در او اثر نكند و متأثّر از چيزى نشود بناچار بارى نمىدهد و تأثيرى نمىگزارد ، خداى تعالى گويد : (
إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ
- 41 / ذاريات ) ( وقتى كه آن باد خشك كننده را بر قوم عاد كه فساد مىكردند فرستاديم ) يومٌ عَقِيم : روزى كه فرحى و سرورى در آن نيست ( محنتزا ) .
عكف
: العُكُوف : روى آوردن بر چيزى و ثبات بر آن به صورت بزرگداشت و تعظيم آن .
اعْتِكَاف : در شرع ، به قصد قربت و عبادت در مسجد ماندن است .
عَكَفْتُهُ على كذا : بر آن كار حبسش كردم ، و لذا در آيات زير گفت :
(
سَواءً الْعاكِفُ
فِيهِ وَ الْبادِ - 25 / حجّ ) « 1 » (
الْعاكِفِينَ
- 25 / بقره ) (
فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ
- 71 / شعراء )
هامش
جيرهء غير نقدى چكهائى مىنوشتند و مردم هم قبل از نقد كردن آنها را مىفروختند . گر چه فقها ، خريد و فروش چكها را نهى كردهاند زيرا فروشى است كه پولش دريافت نشده . امّا عملا چكها خريد و فروش مىشده ( لسان العرب ج 10 - تهذيب اللّغه ) - جمهره ابن دريد صحاح اللّغه جوهرى ) ناصر خسرو هم در كتاب سفر نامهاش در وصف شهر اصفهان و قاهره از صرّافان و چكها نام مىبرد . ( ص 71 و 72 ) .
در معنى سيلى زدن هم بحترى شاعر عرب مىگويد :صككت على سليمان بن وهب * ابا حسن بديوان البريدبر صورت سليمان بن وهب در وزارت پيك و بريد ( پست و تلگراف امروزى ) سيلى زدم ، كه متأسّفانه غرب پرستان تصوّر مىكنند واژه - چك - و يا نظامات ادارى و فرهنگى امروز ما همهاش از غرب است و حال اينكه از تحقيقات بعضى خاورشناسان و خود ما به خوبى مىفهميم كه تمام علوم و نظام ادارى و اجتماعى و سياسى امروز كشورهاى اسلامى ريشه فرهنگ كهن خود ما دارد نه آبشخورى از غرب و شرق ( فرهنگ مصطلحات تاريخى و جغرافيائى 331 از مترجم ) .
( 1 ) در كعبه ساكنين و باديه نشينان برابرند يعنى آنجا را براى آسايش و زندگى هر دو نگه داشتهاند و قرار دادهاند .