عَسُوس : زنى كه براى كار زشت در شب پروايى ندارد .
عُسّ : قدح بزرگ ، جمعش - عَسَاسٌ - است .
عسر
: العُسْر : سختى معيشت ، نقطه مقابل آن - يُسْر است خداى تعالى گفت : (
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
- 5 و 6 / شرح ) « 1 » .
عُسْرَة : سختى و تنگ دلى از نداشتن مال ، در آيات :
( فى »
ساعَةِ الْعُسْرَةِ
- 117 / توبه ) (
وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ
- 280 / بقره ) « 2 » أَعْسَرَ فلانٌ : مثل واژه أضاق است - يعنى در مضيقه و تنگدستى افتاد .
تَعَاسَرَ القومُ : دشوارى خواستن در كار براى يكديگر .
آيه : (
وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ
فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرى - 6 / طلاق ) « 3 » .
يَوْمٌ عَسِيرٌ
: روزى كه كار در آن مشكل مىشود ، گفت :
(
وَ كانَ يَوْماً عَلَى الْكافِرِينَ عَسِيراً
- 26 / فرقان ) « 4 » (
يَوْمٌ عَسِيرٌ عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ
- 10 و 9 / مدثّر ) عَسَّرَنِي الرّجلُ : به هنگام سختى چيزى از من خواست .
عسل
: العَسَلُ : لعاب و بزاق ، يا آب دهان زنبور عسل ، گفت (
مِنْ عَسَلٍ
مُصَفًّى - 15 /
هامش
( 1 ) براى توضيح بيشتر پيرامون اين آيه به ذيل واژه - ضعف مراجعه نمائيد .
( 2 ) اگر بدهكار و وامدار در تنگدستى بود تا گشايش كارش بايستى به او مهلت داده شود .
( 3 ) و اگر همسرانى يعنى شوى و زن در بارهء شير دادن كودك سختى كردند ديگرى عهدهدار شير دادن كودك خواهد شد .
( 4 ) روزى كه بر كفّار ناگوار و دشوار خواهد بود .