جاءوا عُشَارَى : ده نفر ده نفر آمدند .
عُشَارِيّ : چيزى كه طولش ده زراع باشد . عِشْر : دهمين روز آب دادن . إِبِلٌ عَوَاشِرُ :
دهمين روز به آبشخور رفت .
قدحٌ أَعْشَارٌ : كاسه شكسته ، اصلش اين است كه ده تكّه شده و بطور استعاره شاعر در اين معنى گفته است :
بسهميك في أعشار قلب مقتّل « 1 » * العُشُور في المصاحف
نشانه و علامت ده آيه در قرآن .
تَعْشِير : بانگ الاغ ، بخاطر اينكه ده بار تكرار مىشود .
عَشِيرَة : خاندان مرد كه بوسيلهء او آن خانواده تكثير پيدا مىكند يعنى بمنزله عدد كامل كه همان عدد ده ( 10 ) است آنها نيز بطور كامل اهل و خانواده او مىشوند ، خداى تعالى گويد : (
وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ
- 24 / توبه ) سپس واژه - عَشِيرَة - به صورت اسمى براى گروهى از نزديكان مردى كه به وسيله او زياد مىشوند در آمده است .
عَاشَرْتُهُ : در داماد شدن براى او مثل عدد ده كامل شدم .
و آيه : (
عاشِرُوهُنَّ
بِالْمَعْرُوفِ - 19 / نساء ) ( با همسرانتان به نيكى معاشرت و آميزش كنيد ) . عَشِير : مُعَاشِر و همنشين چه نزديك باشد چه دور .
عشو
: العَشِيّ : از زوال خورشيد تا صبح ( شب ) ، در آيه :
هامش
( 1 ) مصراع فوق از معلّقة امروء القيس ، مىگويد :و ان تك قد سائك متّى خليفة * فسلّى ثيابى من ثيابك تنسلو ما ذرقت عيناك الا لتضربى * بسهميك فى اعشار قلب مقتّلخطاب به همسرش مىگويد هر گاه روشى و اخلاقى از من تو را ناخوشايند است جامه مرا از جامهات دور كن تا جدا شوى ، ديدگان تو اشك آلوده نيست و اشك نريخت مگر اينكه دل شكسته و كشته شده و ضعيفى را مجروح كنى .