(
فَعَجَّلَ
لَكُمْ هذِهِ - 20 / فتح ) عُجَالَة : شير دادن ناشتائى و سوغات و هديه است كه زود خورده مىشود . عَجَلْتُهُمْ و لَهَنْتُهُمْ : به سرعت ناشتائيشان دادم .
عِجْلَة : آفتابه و ابريق كوچكى كه در موقع نياز به سرعت حاضر مىشود .
عَجَلَة : چرخ چاه چوبى كه دلو آبكش بر آن قرار دارد و آنچه كه براى سرعت و مرور و حركت بر دو گاو بسته مىشود .
عِجْل : گوساله ، به تصوّر شتابى كه در راه رفتن و حركت سريع دارد و وقتى گاو شد آرام حركت مىكند ، در آيه گفت : (
عِجْلًا جَسَداً
- 148 / اعراف ) ( پيكرى و جسدى از گوساله كه با سيم و زرهاى فراوان اسرائيليان به دست سامرى ساخته شد ) .
بقرةٌ مُعْجِلٌ : مادّه گاوى كه همراه گوسالهاش باشد .
عجم
: العُجْمَة : ( گنگى و لكنت زبان ) كه نقطهء مقابل روشن گويى است . إِعْجَام : ابهام و درهم و برهم گفتن .
اسْتَعْجَمَتِ الدّارُ : وقتى است كه همهء اهل خانه دور و جدا شوند و كسى ديگر در خانه باقى نماند كه پاسخ روشنى بدهد و لذا بعضى از اعراب گفتهاند :
خرجت عن بلاد تنطق : كنايه از آبادانى آنجا و وجود ساكنين در آنجاست . عَجَم - نقطه مقابل - عَرَب است ( غير عرب ) و - عَجَمِيّ - منسوب به آنهاست . أَعْجَم - كسى است كه در زبانش لكنت و گنگى باشد چه از عربى يا غير عربى ، به اعتبار كمى
هامش
اقوام نوح ، عاد ، فرعون ، ثمود ، لوط و اصحاب ايكه هستند با يك صيحه به سرنوشت گستاخيشان رسيدند مىگويند پروردگارا پيش از روز رستاخيز نامهها را بياور ، اى پيامبر بر آنچه مىگويند پايدار باش و بندهء ما داود را ياد كن كه بندهاى بازگشت كنندهء به خدا بود .