فهمشان از عجم ( زبان غير عربى ) و به - بهيمة ( جاندار بى تميز ) عَجْمَاء گفته شده و أَعْجَمِيّ منسوب به آن است . و در آيه : (
وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ
- 198 / شعراء ) بنا بر حذف دو حرف ( ى ) در آن كلمه .
و آيات : (
وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا
لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ - 44 / فصّلت ) « 1 » (
ءَ أَعْجَمِيٌّ
وَ عَرَبِيٌّ - 44 / فصّلت ) .
(
يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ
- 103 / نحل ) « 2 » .
بهيمة - يا جاندار بىتميز و غير عاقل از اين جهت - عَجْمَاء - ناميده شده كه با لفظ و عبارت و نطق مثل ناطق و گوينده از خودش خير نمىدهد و بيان نمىكند .
نماز ظهر را هم - عَجْمَاء - گفتهاند يعنى قرائت در آن آشكار و جهر نيست .
جرح العَجْمَاء : زخم و جراحتى كه در آن قصاص نباشد .
أَعْجَمْتُ الكلامَ : سخن را گنگ و نامفهوم ادا كردم ، نقطهء مقابل آن أعربت - است يعنى سخن را روشن اداء كردم .
أَعْجَمْتُ الكتابةَ : نامفهوم بودن نوشته را با نقطه گذارى بر طرف كردم مثل - أشكيته : گله و شكوا را بر طرف كردم .
حروف المُعْجَم : از خليل روايت شده است كه ( حروف معجم ) حروف مقطّعة است زيرا گنگ است . بعضى از دانشمندان گفتهاند كه معنى - أعجميّة - اين است كه حروف مجرّد و غير متّصل مانند حروفى كه متّصل مىشوند دلالت بر آن ندارد . باب مُعْجَم : در بسته .
عَجَم : هستههاى خرما يا انگور ، مفردش - عَجَمَة - است يا از اين نظر كه در مغز ، خرما يا انگور قرار دارند و يا از اين جهت كه در موقع مكيدن خرما پيدا نيست يا از
هامش
( 1 ) اگر قرآن را نامفهوم و گنگ قرار مىداديم مىگفتند چرا آياتش به تفصيل بيان نشده .
( 2 ) يعنى زبان كسى را كه با آن اشاره مىكنند و مىگويند قرآن را آن بشر تعليمت مىدهد زبانش غير عربى است و زبان قرآن عربى فصيح و روشن است ( اشاره به سلمان فارسى است ) .