مىشود مثل : جيشٌ عَدِيد : لشگرى زياد .
إنّهم لذو عددٍ : يعنى آنها در موقعيّتى هستند كه از نظرت كثرت ، واجب است به حساب بيايند .
در بارهء چيز كم مىگويند : هو شيء غير معدود : چيز كمى است .
در آيه : (
فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً
- 11 / كهف ) دو امر محتمل است : 1 - از عبارتى كه مىگويند : هذا غير مُعْتَدّ بِهِ . امرى حساب نشدنى . 2 - و يا از عبارت - و لَهُ عُدَّة - مشتقّ شده باشد يعنى چيز زيادى دارد كه در بارهء مال و سلاح و غير آن به حساب مىآيد و قابل توجّه است . گفت : (
لَأَعَدُّوا
لَهُ عُدَّةً - 46 / توبه ) ( برايش مال و سلاح فراوانى تهيّه كرده بودند ) .
ماءٌ عِدٌّ : آب چشمهاى كه قطع نمىشود و جارى است .
عِدَّة : چيزى است كه شمرده شده و كم و اندك است ( قابل شمارش ) و آيه : (
وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ
- 31 / مدثر ) يعنى : عددشان .
و آيه : (
فَعِدَّةٌ
مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ - 184 / بقره ) روزهايى ديگر غير از زمان ماه رمضان كه از او فوت شده و روزهاش بر عهدهء اوست و آيه : (
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ
- 36 / توبه ) .
العِدَّة : عدّهء زن و آن روزهايى است كه اگر پايان پذيرفت همبسترى و تزوّج با او جايز است .
در آيات : (
فَما لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ
تَعْتَدُّونَها - 49 / احزاب ) « 1 » (
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ
- 1 / طلاق ) (
وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ
- 1 / طلاق )
هامش
( 1 ) كسانى كه ايمان آوردهايد اگر زنان مؤمنى به همسرى برگزينيد و قبل از دست زدن و همبسترى با آنها طلاقشان داديد ، ديگر عدّهاى بر عهده آنها نداريد كه عدّه نگهداريد .