يعنى شكسته . خذ ما طَارَ من شعر رأسك : موهاى بلند سرت را بگير يا كوتاه كن .
طوع
: ( الطَّوْعُ : انقياد و فرمانبرى ، نقطهء مقابلش - كره : نافرمانى ، است . در آيات :
(
ائْتِيا طَوْعاً
أَوْ كَرْهاً - 11 / فصّلت ) (
وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً
- 83 / آل عمران ) (
طَوْعاً
- در بارهء موجوداتى است كه با اختيار و اراده راه حقّ مىگزينند و -
كَرْهاً
- موجوداتى كه به ناچار چنان هستند .
طَاعَة - مثل - طوع - است ولى - طاعة - بيشتر در فرمانبردارى با رأى و اختيار است در آنچه را كه امر شده است و دعا كردن و خواندن خداى به بزرگى در آنچه كه منظور شده است ( معنى دقيق طاعت همان به بزرگى ياد كردن خداى و تسبيح و تنزيه اوست ) .
در آيات : (
وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ
- 81 / نساء ) (
طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ
- 21 / محمّد ) يعنى اطاعت كنيد و بپذيريد مىگويند : طَاعَ له يَطُوعُ و أَطَاعَهُ يُطِيعُهُ : او را فرمان برد و گردن نهاد و گفت : (
أَطِيعُوا
الرَّسُولَ - 59 / نساء ) (
مَنْ يُطِعِ
الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ - 80 / نساء ) (
وَ لا تُطِعِ
الْكافِرِينَ - 1 / احزاب ) و در صفت جبرئيل عليه السّلام ، مىگويد : (
مُطاعٍ
ثَمَّ أَمِينٍ - 21 / تكوير ) تَطَوُّع : در اصل پذيرفتن و فرمانبرى و طاعت است و - تَطَوُّع - در سخن معمولى به معنى پرداختن چيزى است كه لازم و واجب نباشد مثل تنفّل : نماز نافله بجاى آوردن ، و اضافه بر امور واجب كارى را انجام دادن .
گفت : (
فَمَنْ تَطَوَّعَ
خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ - 184 / بقره ) كه ( و مَنْ يَطَّوَّعْ خَيْراً ) هم خوانده شده . ( كسى كه بيش از واجباتش بندگى حقّ كند برايش بهتر است ) . اسْتِطَاعَة - باب استفعال از - طوع است يعنى توانائى ، و آن چيزى است كه وجود حالات فعل را به