الصَّلِيب : اصلش چوبى است كه در آن دار مىزنند و مىآويزند و نيز صليبى كه نصارى به آن تقرّب مىجويند و به شكل چوبى كه مىپندارند عيسى عليه السلام بر آن آويخته شده .
ثوبٌ مُصَلَّب : لباسى كه علامتهاى صليب بر آن است .
الصَّالِب : تبى كه گوئى پشت را از شدّت درد مىشكند يا تبى كه مغز استخوان آدم را خارج مىكند ( از شدّت درد انسان استخوان را پوك تصوّر مىكند ) . صَلَّبْتُ السّنانَ :
سر نيزه را تيز كردم .
صُلْبِيَّة : سنگ سمباده و تيز كن .
صلح
: الصَّلَاح نقطهء مقابل فساد و تباهى است و بيشتر كاربردشان در افعال و كارهاست . در قرآن واژه - صَلَاح - گاهى در مقابل فساد و زمانى در مقابل زشتى و بدى آمده است .
در آيات : (
خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً
وَ آخَرَ سَيِّئاً - 102 / توبه ) ( عمل صالح در برابر عمل ناصالح قرار گرفته يعنى آنها را با هم درآميختند ) . (
وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها
- 56 / اعراف ) (
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
- 82 / بقره ) .
صُلْح - در موارد زيادى مخصوص از بين رفتن نفرت و كينه از ميان مردم است .
گفته مىشود - اصْطَلَحُوا و تَصَالَحُوا : صلح كردند و كينهشان از ميان رفت . در آيات :
(
أَنْ يُصْلِحا
بَيْنَهُما صُلْحاً - 128 / نساء ) (
وَ الصُّلْحُ
خَيْرٌ - 128 / نساء ) (
وَ إِنْ تُصْلِحُوا
وَ تَتَّقُوا - 129 / نساء ) (
فَأَصْلِحُوا
بَيْنَهُما - 9 / حجرات ) (
فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ
- 10 / حجرات )