شاعر گويد :
لك المرباع منها و الصَّفَايَا .
( تو مادّه شتران زاينده و برگزيدهها را دارى ) .
و نيز - صَفِيَّة - مادّه شتر پر شير و خرمابنى كه بارش زياد است .
أَصْفَتِ الدّجاجةُ : وقتى كه مرغ از تخم مىرود گويى كه از تخم پاك و صاف شده است .
أَصْفَى الشّاعرُ : زمانى است كه شاعر نمىسرايد و شعر از او قطع شده كه تشبيهى به همان تخم نگذاردن مرغ است ، چنان كه گويند - أَصْفَى الحافرُ وقتى كه پاى ستور به سنگ سختى مىرسد و آن را از فرو رفتن و كندن بازمىدارد - مثل - أكدى و أحجر : به سختى افتاد و سخت سنگى شد .
صَفْوَان : مثل صفا است ، مفردش - صَفْوَانَة ( سنگ نرم و صاف ) .
آيه : (
صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ
- 264 / بقره ) سنگ صافى كه بر آن خاك باشد . يوم
هامش
بهشت در آيند و همينها هستند كه در آيه بعد مىگويند -الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ- و از عايشه روايت شده است كه : قالت السّابق : الّذى اسلم قبل الهجرة و المقتصد الّذى اسلم بعد الهجرة و الظّالم : نحن .
يعنى : سابقين بالخيرات كسانى هستند كه قبل از هجرت اسلام آوردند و مقتصدين ، بعد از هجرت و ظالمين ما هستيم .
ميسر بن عبد العزيز از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه گفت : ظالم بر نفس خويش از ما آن كسى است كه حقّ امام را نشناسند و مقتصد از ما عارف و شناساى حقّ امام و پيشى گيرنده به خيرات است و همه اينها آمرزيده هستند . ( مجمع البيان 8 / 408 ) .
شيخ طوسى مىگويد : معنى ارث : گرداندن و رساندن حكم به كسى است ، چنان كه خداى تعالى مىگويد : (تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ- 43 / اعراف ) آن بهشتى است كه به پاداش اعمال شايستهاى كه انجام دادهايد به آن رسيدهايد و به ميراث بردهايد ، معانى ديگرى نيز گفته شده و صحيحترين آنها اين است كه :
انّ اللّه تعالى اورث علم الكتاب الّذى هو القرآن للّذين اصفاهم و اجتباهم و اختارهم على جميع الخلق من الانبياء و المعصومين و الائمّة المنتجبين الّذين لا يجوز عليهم الخطاء و لا الفعل القبيح لا صغيرا و لا كبيرا : خداى تعالى قرآن را به كسانى در ميان مخلوقات از بندگانش كه سزاوار آنند رسانيد و اينان انبياء معصومين و امامان برگزيده هستند كه خطا بر آنها جايز نيست و نه فعل قبيحى كوچك يا بزرگ زيرا كسى كه خداى برگزيند ظالم بر نفس خويش نيست .
( تبيان - 8 / 346 ) .