صَفْوَان : روزى صاف و بسيار سرد و آفتابى .
صلل
: اصل - صَلْصَال - بر آمدن صداست از چيزى خشك و از اين معنى است كه گفته شده :
صَلَّ المسمارُ : ميخ آهنى صدا داد .
صَلْصَال : گل خشك ، در آيات :
(
مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ
- 14 / الرّحمن ) ( ايشان را از گل خشك چون سفال آفريد ) .
(
مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ
- 26 / حجر ) ( از گلى خشك از لجنى متعفّن ) الصُّلْصَلَة : ته ماندهء آب كه چون كم است و در ظرف با حركت دادن صدا مىكند ، اينطور ناميده شده .
صَلْصَال : گل متعفّن ، مثل :
صَلَّ اللحم : گوشت فاسد و متعفّن شد ، گفته شده اصلش - صَلَّال - است كه يكى از حروف ( ل ) آن به ( ص ) تبديل شده .
أ ئذا صَلَلْنَا يعنى آيا وقتى متعفّن و متغيّر شديم ؟ كه از همان عبارت - صلّ اللّحم - .
صلب
: الصُّلْبُ : سخت و به اعتبار همين سختى و شدّت ، پشت انسان و حيوان نيز صُلْب ناميده شده . آيه : (
يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ
وَ التَّرائِبِ - 7 / طارق ) .
( انسان پس از مراحل جنينى از ميان پشت سخت و استخوانهاى نرم سينه خارج مىشود - براى توضيح بيشتر پيرامون اين آيه به ذيل واژه - ترب - مراجعه شود ) .
و آيه : (
وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ
- 23 / نساء ) .
( همسران پسرانى كه از صلب شما هستند يعنى عروسانتان بر شما حرام است )